
با فرزند نوجوان خود همانند يک دوست و فردي بالغ برخورد کنيد. تصور کنيد کسي به شما بگويد: «تا فلان کار را انجام ندادهاي حق نداري از اتاق خارج شوي» بديهي است شما اين دستور را نپذيرفته و آن کار را انجام نخواهيد داد. ولي اگر به شما بگويند: «فلان کار را انجام بده والّا از کار اخراج خواهي شد» همکاري شما بهتر خواهد بود. در مورد دوّم کاري از شما خواسته شده بدون اينکه آزادي تصميم گيري از شما سلب شود.
اگر دوستتان اتومبيل شما را تا ساعت 5 بعدازظهر همانروز امانت بگيرد ولي آن را در موعد مقرّر باز نگرداند و موجب آسيب زدن به برنامههاي شما شود، طبعاً مثل يک کودک با او رفتار نکرده و او را نصيحت نخواهيد کرد بلکه بار ديگر ماشين خود را به او امانت نميدهيد.
بهبود و گسترش روابط
با توجه به اينکه نوجوانان تمايل زيادي به صحبت کردن با والدين خود ندارند، برقراري ارتباط با آنها دشوار است. متأسفانه بخش عمدهاي از گفتوگوهاي والدين با فرزند نوجوان خود نيز در نصيحت کردن، اصلاح اشتباهات و آموزش به آنها خلاصه ميشود، از اينرو آنان سخنان شما را بيشتر به عنوان يک سخنراني تلقّي ميکنند تا يک ارتباط دوستانه. براي بهبود اين روابط بايد مکالمات خود را بر دلبستگيهاي آنها متمرکز کنيم (ورزش، موسيقي، لباس و ...). براي برقراري چنين ارتباطي با فرزندان خود، وقت آزاد و کافي به اين امر اختصاص دهيد.
با توجّه به اين که پاداشهاي کودکانه، اعم از تشويق و تنبيه، با ورود به سنّ بلوغ کاهش مييابد، بايد از احساسات، نيازها، دلبستگيها و حساسيّتهاي فرزندتان مطلع شويد. اين شناخت از طريق افزايش ارتباط با آنها امکانپذير است.
مدارا کردن با نوجوانان
اگر بتوانيم کاري کنيم که فرزندمان احساسات، دلبستگيها و ناراحتيهاي خود را آشکار سازد، فرصت مناسبي براي مدارا با او و پرهيز از کاربرد زور و فشار خواهيم داشت. اگر درخواست ما از اواين باشد که در تميز کردن پنجرهها به ما کمک کند و درخواست او از ما اين باشد که آخر هفته او را به تماشاي فوتبال ببريم، بهتر است هر دو، از توسّل به زور براي رسيدن به خواسته خويش، خودداري کنيم و براي رسيدن به آنها با هم معامله کنيم.
در مدارا و معامله، طرف با زنده و برنده مطرح نيست بلکه هر دو طرف برنده هستند. اگر فرزند خود را ناگزير به انجام کاري کنيد، شما برنده واو بازنده خواهد شد و اگر موفّق به اين کار نشويد شما بازنده و او برنده ميشود. بکوشيد ارتباط خود را به گونهاي سامان بدهيد که هر دو طرف برنده باشيد.
نيازهاي فرزند خود را بشناسيد
سعي کنيد در ازاي هر درخواستي که از او داريد، شما نيز پاسخگوي يکي از نيازهاي او باشيد. با استفاده از اين روش ميتوانيد به فرزند خود بگوييد: «من از نيازهاي تو اطّلاع دارم و تو نيز از نيازهاي من. اگر تو با من همکاري کني من هم با تو همکاري ميکنم ولي اگر همکاري نکني نميتواني از من انتظار همکاري داشته باشي.» بهطور کلي، اين شيوه دربرخورد با بزرگسالان نيز از کارايي قابل توجّهي برخوردار است.
پرهيز از ايجاد عصبانيت
مثالي را که بيشتر در مورد رابطه يک کارمند و کارفرما بيان شد حتماً به ياد داريد که طي آن کارمند هميشه از کارفرماي خود ناراضي و عصباني بود. بسياري از نوجوانان نيز درباره والدين خود چنين احساسي دارند. عصبانيت، مقاومت و لجاجت تا حدي در سنين نوجواني طبيعي است، لذا از دامن زدن به اين حالات روحي بپرهيزيد.
بسياري از والدين گله ميکنند که فرزندشان تغيير کرده است و خواستار بازگشت آنها به حالتهاي پيشين هستند. آنها گله دارند که فرزندشان گاهي سرحال است و گاهي بيحوصله و بيشتر اوقات گوشهگيري ميکند. اين حالتها از نشانههاي دوران بلوغ است. اگر بکوشيد اين حالتها را در او از بين ببريد و او را به دوران کودکياش بازگردانيد، فاصله خود را با فرزندتان افزايش دادهايد و بر ميزان مشکلات افزودهايد. بايد روحيّات خاصّ اين دوران را در فرزند خود بپذيريد و از رفتارهايي که موجب شدّت يافتن آنها ميشود دوري کنيد.
بسياري از تغييرات رفتاري که در مقالات بدانها اشاره شد، اگر چه ممکن است موجب آزردگي والدين گردد و مسالهآفرين شود، امّا بايد آنها را رفتارهاي طبيعي دوران بلوغ به شمار آورد. ويژگيهايي چون پافشاري، استقلال و دوري از والدين، بهطور معمول نشانههاي رشد سالم کودک و بالغ شدن او هستند. برخي از رفتارهاي ويژهاي که در اين دوران مشاهده ميشوند، دستاورد تلاش نوجوان در برخورد با شرايط خاص هستند. مواردي که به بيان آنها خواهيم پرداخت، کمک شاياني به روشنتر نمودن مطلب خواهد کرد.
کودکاني که قبل از دوران بلوغ، به شدّت نيازمند خانواده بودند، با ورود به سنّ بلوغ احساس ميکنند که دوست دارند مستقل زندگي کنند.
نوجوانان در جادّهاي که مسير آن از خانواده تا سرنوشت آينده آنهاست، تنها هستند.
آنها از اين مسير گريزي ندارند و اغلب با تأکيد بر ارزشهاي رايج بين دوستان خود، نسبت به دوري از ارزشهاي خانوادگي، تمايل نشان ميدهند.
هنگامي که آنها دوست دارند بيشتر اوقات خود را تنها باشند، قصد ندارند با اين کار به والدين خود توهين کنند بلکه در پي خوديابي هستند، هرچند ممکن است در اين جستوجو به دنبال عشق و دوست داشتن بروند و يا در مسيرهاي نادرست قرار گيرند.
هويّت افراد بهطور معمول در دوران بلوغ و نوجواني شکل ميگيرد. اين هويّت شامل ارزشها، روحيّات و ويژگيهاي فردي است که در تجربه خانوادگي شکل ميگيرد و بهصورت رفتارهاي بهظاهر ناهنجار دوران بلوغ جلوهگر ميشود. والدين بايد اين وضعيّت را درک کرده و آن را به حساب گستاخي فرزند خود نگذارند.
در دوران بلوغ، سطح فکر افراد گسترش پيدا کرده و تعالي مييابد. نوجوانان همزمان با شناختن هويّت خود، قادر به تفکر انتزاعي هستند. آنها درباره ي مسائل کاملاً جدّي فکر ميکنند، سوالاتي چون«من چه کسي هستم؟»، «چه چيزهايي اهميت دارند؟»، «معني و مفهوم زندگي چيست؟» و«به چه اموري بايد معتقد بود؟» نوجوانان بر اساس پاسخهايي که در برابر پرسشهاي خود مييابند، درباره جهاني که در آن به سر ميبرند، قضاوت ميکنند. آنها ميتوانند به گونهاي بنيادين ، آرمانگرا شوند و رودررو با ارزشها و سبک زندگي والدين خود (که بهطور معمول محافظه کارانه و واقعگرايانه است) قرار گيرند.
تغيير شيوه برخورد با فرزندان.
در دوران بلوغ، تغييرات زيادي در کودکان و همچنين والدين آنها (سبک زندگي، شيوه برخورد با کودک و ...) روي ميدهد. برخورد با نوجوانان بايد به گونهاي باشد که به تشديد عصبانيّت، عصيانگري و عناد منجر نگردد زيرا چنين روحيّاتي به اندازه ي کافي در سنين بلوغ وجود دارد.
مهمترين امري که والدين بايد به خاطر داشته باشند اين است که آنها ديگر نه با يک کودک، بلکه با يک فرد بالغ روبه رو هستند. بسياري از شيوههايي که در برخورد با کودکان کارايي قابل ملاحظهاي دارند، در صورت تجويز براي برخورد با نوجوانان مسالهساز ميشوند. والدين در برخورد با کودکان قادر به استفاده از روشهاي کنترلي هستند ولي اين روشها در برخورد با نوجوانان کارايي ندارند.
والدين بايد متوجه باشند که دوران بلوغ، دوراني انتقالي است، از اينرو بايد شيوه برخورد خود با کودکان را به روش برخورد با افراد بالغ تغيير دهند.
اين دوران انتقالي مشکلات فراواني دارد. يک نوجوان ممکن است انتظار داشته باشد که همچون فردي بالغ با او برخورد کنند اما رفتار او هنوز مانند کودکان باشد. از سوي ديگر، والدين نيز ممکن است به فرزند خود نصيحت کنند که مانند افراد بالغ رفتار کند ولي برخورد خود آنها با او همچون برخورد با کودکان باشد. بهطور معمول در مواجهه با کودکان از روشهايي چون نق زدن، امر و نهي کردن و دستور دادن استفاده ميشود ولي بهره جستن از اين روشها در برخورد با افراد بالغ مسألهساز ميشود. شيوههاي گونهگوني در برخورد با نوجوانان وجود دارد که نبايد آنها را در دوران انتقالي از ياد برد:
اجتناب از به کار بردن زور و فشار.
هر گاه وارد مشاجره و اعمال فشار به نوجوانان شديد، بدانيد که بازنده خواهيد شد. اگر در مواردي با نوجوانان اختلاف پيدا کرديد، بهجاي وارد آوردن فشار، بکوشيد قوانيني وضع کنيد که از طريق آن اختلافهايتان را برطرف سازيد.
برخي والدين با فرزندان خود مشاجره ميکنند و انتظار دارند هميشه پيروز شوند و فرزند خود را وادار سازند تا به آن چيزي که آنها صحيح ميدانند عمل کند. اين والدين همواره در حال نبرد با فرزندانشان هستند ولي هيچگاه پيروز نميشوند.
گاهي اوقات بهتر است شيوههاي کنترل را تغيير دهيم. اگر نوجوانان به نصيحتي گوش فرا نميدهند به جاي مجبور ساختن آنها به اطاعت و تقليد، بهتر است بگذاريم راهي را که ما نادرست ميدانيم، بپيمايند و پيامدهاي آنرا پذيرا شوند. از اين طريق ميتوانيم همکاري آنها را جلب کنيم. مثلاً اگر به فرزند خود که در حال صحبت کردن با تلفن است بگوييم «تا ده دقيقه ديگر تلفن را قطع کن والّا فردا اجازه استفاده از تلفن را نداري» خيلي بهتر از اين است که بگوييم: «تا ده دقيقه ديگر تلفن را قطع کن و اگر گوش ندهي به زور تلفن را خواهم گرفت و يا خودم آن را قطع خواهم کرد.»
اگر از نوجوان خود انجام کاري مثل چمنزني را درخواست ميکنيد بهتر است به او بگوييد: چند روز فرصتداري چمنها را کوتاه کني والّا از پول توجيبي در اين هفته خبري نيست. فرزند شما ممکن است ترجيح دهد چمنها را کوتاه نکند و پول توجيبي هم نگيرد. اين شيوه برخورد خيلي بهتر از آن است که از او بخواهيد در چند روز آينده چمنها را کوتاه کند و پيوسته به او يادآوري کنيد و ناگزيرش سازيد که اين کار را انجام دهد. استفاده از چنين شيوههايي نياز به کاربرد زور، فشار، عصبانيت و کنترل دائمي نخواهد داشت.
ادامه دارد...
ولخرج بد اخلاق
همانگونه که به هنگام بلوغ فرزندتان، تغييراتي در شما ايجاد ميشود، در فرزند نوجوان شما نيز دگرگونيهايي پديد ميآيد:
افزايش ميزان هوش.
چنانکه در مقاله ي پيش عنوان شد، کودکان با ورود به سنّ بلوغ ناگهان تيزهوش ميشوند، اطّلاعات عمومي آنها بالا ميرود و سعي ميکنند براي هر پرسش ، پاسخي داشته باشند. يکبار نوشتهاي خواندم بدين مضمون: «نوجوانان! اگر از بگومگو کردن با والدين سنّتي خود خسته شدهايد، مشغول کار شويد و هزينه خود را تأمين کنيد زيرا خودتان را شناختهايد.»
دوستان خود را باهوشتر از والدين ميدانند.
طبيعي است که در اين هنگام، هوش و ذکاوت دوستان آنها نيز افزايش مييابد. کودکاني که شما سالها ميشناختيد، ناگهان جوشش عجيبي در ظرفيّت هوشي خود احساس ميکنند و مهارتهاي بسياري فرا ميگيرند. در واقع، اين نوجوانان به دليل همين ظرفيّت بالاي هوشي، ميتوانند مشاوران عالي يک رئيسجمهور شوند. اگر سخني از دوستان خود بشنود آن را عين حقيقت تلقي ميکند. به ياد دارم هنگامي که پسرم ميخواست رشته ي ورزشي خود را تغيير دهد، من به او توصيّه کردم از اين تصميم صرفنظر کند زيرا ادامه دادن رشتهاي که در آن مهارت دارد براي او بهتر است. او به توصيّه ي من توجهي نکرد ولي پس از مدّتي وقتي همين پيشنهاد را از دوست خود شنيد، به آن عمل کرد.
محدوديّت ارتباطات.
فرزندتان که زماني درباره ي همه چيز با شما سخن ميگفت، وقتي به سن بلوغ رسيد، حرف کمتري براي گفتن دارد. او به پرسشهاي شما خيلي کوتاه و بهطور فشرده پاسخ ميگويد و ديگر رازهايش را با شما درميان نميگذارد. اما اگر شما هم جاي او بوديد چنين برخوردي ميکرديد و به سخن گفتن با بزرگترها تمايل نداشتيد.
تمايل به تنها بودن در منزل.
نوجوانان تمايل دارند بيشتر وقت خود را در اتاقشان به تنهايي بگذرانند، شايد به اين دليل که نميخواهند با والديني که مسائل آنها را درک نميکنند مواجه شوند.
اگر تلفن، يا تلويزيون و يا ضبط صوتي در اتاق آنان باشد، فقط براي رفتن به توالت از اتاق خود خارج خواهند شد. يکي از ديگر دلايلي که نوجوانان بيشتر اوقات خود را در اتاقشان ميگذرانند اين است که در اين سنين به خواب بيشتري نياز دارند و در روزهاي تعطيل، اغلب تا قبل از ظهر از خواب برنميخيزند. تغيير ديگري که در سنين بلوغ روي ميدهد، نياز نوجوان به داشتن حريم خصوصي است. نوجوانان نيز همانند بيشتر بزرگسالان، به يک حريم خصوصي مانند اتاق براي ملاقات با دوستان و صحبت تلفني نياز دارند. والدين بايد به اين حقوق نوجوانان احترام بگذارند.
مصرف بيرويه.
گويا نوجوانان چنين تصوّر ميکنند که پدر و مادرشان بر روي گنج نشسته اند.بنابراين بدون هيچ محدوديّتي با تلفن صحبت ميکنند، صداي راديو را بلند ميکنند و هيچگاه آن را خاموش نميکنند، لامپها را روشن ميگذارند و...
بداخلاق شدن.
در سنين بلوغ عصبانيّت و زودرنجي افزايش مييابد. هنگامي که از آنها براي انجام کاري نظير بردن ظرف زباله و... درخواست ميکنيد، با غرولند انجام ميدهند و عصباني ميشوند که چرا مزاحم آنها ميشويد و کارهايي را که از نظر آنها مهمتر است، متوقّف ميسازيد.
افزايش تأثيرپذيري از دوستان.
گروه دوستان براي نوجوانان بسيار اهميّت دارد. به دليل تمايلي که به گذراندن وقت با افراد هم سن و سال خود دارند از فعّاليّتهاي خانوادگي دوري ميکنند. اگر براي انجام کاري از آنها کمک بخواهيد ناراحت ميشوند و غرورشان جريحهدار ميشود. اگر دوستشان همراه آنها باشد، ممکن است دعوت شما را براي گردش و... قبول کنند. به دليل اين که مردم هميشه به سخنان کساني که فکر ميکنند باهوشترند گوش ميدهند، نوجوانان نيز از دوستانشان، بيشتر از والدين خود تأثير ميپذيرند.
کمحوصلگي، يک ويژگي مشترک در نوجوانان.
در سنين بلوغ، حالتهايي چون کمحوصلگي، زودرنجي و کمتحمل شدن افزايش مييابد. اگر چه اين روحيّات بهطور مکرر در اين سنين مشاهده ميشود، امّا هر بار که بروز ميکند به سرعت هم فرو مينشيند.
نوع لباس پوشيدن.
نوجوانان دوست دارند همچون ساير همسن و سالهاي خود لباس بپوشند تا هويّت خود را از اين طريق ابراز نمايند، لذا هر لباسي که مد شود، به گونهاي يکپارچه بين نوجوانان رواج مييابد.
کاهش علاقه به درس.
ممکن است در سنين بلوغ افت تحصيلي مشاهده شود زيرا فعّاليّتهاي بيشتري وارد زندگي نوجوانان ميشود. بازي فوتبال، توجه به جنس مخالف، مکالمات تلفني و ميهمانيهاي دوستانه، از جمله فعّاليّتهايي است که در مراحل سني قبل وجود نداشت.
گريزان بودن از کار.
بسياري از والدين فرزندان خود را تنبل مينامند. البته اين بدان معني نيست که فرزندشان فعّاليّت ندارد، بلکه فقط درکارهاي منزل به والدين کمک نميکند و خود را به فعّاليّتهايي که علاقه دارد مشغول ميسازد. اگر کمکي از آنها بخواهيد، به سرعت ناپديد ميشوند يا حجم زياد درسهايشان را بهانه ميکنند. اولويّت اصلي آنها اين است که نوجوان باشند؛ و اين وضعيّت نيازمند حداقل کار است. کار اصلي آنها در واقع عبارت است از تفريح کردن، نوار و CD گوش دادن، گفتوگوي تلفني با دوستان و ...؛ و درست به دليل همين سرگرميهاست که از کار کردن و کمک کردن در کارهاي منزل اجتناب ميورزند.
وجود اين روحيّات در نوجوانان طبيعي است. اگر برخي از نشانههاي ياد شده را در فرزند خود مشاهده کرديد، آگاه باشيد که او در حال گذراندن مرحله بلوغ است.
شما هم تغيير کرده اید
ل(رفتارش طبيعي است اما...)
هم زمان با تغييراتي که در کودکان به هنگام رسيدن به سنّ بلوغ روي ميدهد، والدين نيز دچار تغييراتي ميشوند. اين دگرگونيها ممکن است به نحوي باشد که به توانايي والدين در برخورد با فرزند بالغشان لطمه وارد آورد. تغييراتي از قبيل مشکلات زناشويي، بحران ميانسالي، مشکلات اقتصادي، بحران هويت، افسردگي و ساير گرفتارهايي که در يک زندگي عادي رواج دارند. افزون بر اينها، تغييراتي نيز هستند که تاکنون درباره آنها بحث نشده است و ما به برخي از آنها اشاره ميکنيم:
قدرت هوش شما کاهش مييابد.
تصوّر ميکنم اين جمله از« مارک تواين» باشد که ميگويد: «هنگامي که 16 ساله بودم والدينم خيلي احمق بودند. هنگامي که 20 ساله شدم اطلاعات و دانشي که آنها در طي 4 سال به دست آورده بودند، خيرهکننده بود.»
اگر چه مدرکي علمي براي حمايت از اين فرضيه وجود ندارد، اما به نظر ميرسد که انرژي ويژهاي که کودک براي رشد فيزيکي خود در دوران بلوغ نياز دارد، از مغز والدين او کاسته ميشود. نتيجه اينکه، ضريب هوشي ما کاهش يافته و از دست ميرود و نسبت به دوراني که کودکي 9 يا 10 ساله داشتيم، از توانايي هوشي پايينتري برخوردار خواهيم بود. به دليل همين فروکش کردن ضريب هوشي است که برخورد منطقي و استدلالي ما نيز دچار نقصان ميشود و توانايي ما در رويارويي با دشواريها و يافتن راه حل، به شدت کاهش مييابد.
تغييرات بدني.
هنگامي که فرزندتان بالغ ميشود، تغييراتي در شما روي داده است که شايد براي خودتان ملموس نباشد، اما براي فرزندتان بسيار آشکار است. متأسفانه هنوز مشخص نشده است که اين تغييرات به طور دقيق کداماند. ممکن است طرز لباس پوشيدن، طرز سخن گفتن، رفتار، مدل مو و يا غيره باشد. ولي بيترديد يک چيز بدتر شده است. کودکي که هميشه ميخواست با شما باشد، اکنون در سنّ بلوغ مايل نيست با شما در جايي ظاهر شود، گويا حضور شما براي او خجالتآور است. به همين دليل ممکن است از دعوت کردن دوستانش به منزل خودداري کند تا وجود شما سبب خجالت او نشود. در صورت دعوت دوستان نيز، در اتاق را به روي خود قفل ميکند تا کمتر با شما روبه رو شود. اگر فرزندتان را به مدرسه، سالن ورزش يا سينما ميرسانيد، ممکن است از شما بخواهد او را نزديک محل مورد نظر پياده کنيد تا دوستانش شما را نبينند. نوجوانان بهطور معمول دوست ندارند در مجامع عمومي با والدين خود ظاهر شوند، به همين دليل در موقع قدم زدن نيز چند قدم جلوتر و يا عقبتر از والدين خود حرکت ميکنند. اگر چه آنها پيشتر دوست داشتند با خانواده خود به گردش بروند، ولي اکنون از موقعيّتهايي که موجب ميشود همه بدانند شما والدين آنها هستيد، اجتناب ميکنند. شايد پيشتر در ميهمانيهاي خانوادگي شرکت ميکردند ولي در سن بلوغ تمايلي به آن نداشته باشند.
افزايش سن و فراموشکاري.
شما ممکن است در دوران نوجواني خود خواب بوده و يا بهطور کلّي اين دوره از زندگي خود را فراموش کرده باشيد. هيچ خاطرهاي از دوران نوجواني خود نداشته و ندانيد نوجوان بودن يعني چه، به همين دليل قادر نخواهيد بود هيچ نوع ارتباطي با يک نوجوان و نيازها و مشکلات او برقرار کنيد.
اين فراموشکاري ميتواند در مورد ساير مسائل نيز مطرح باشد.
آشپزي يکي از مسائل است که ممکن است دچار فراموشي شود. دستپخت شما ممکن است تغيير کند و فرزندتان تمايلي به خوردن غذا نشان ندهد و به استفاده از کنسرو روي بياورد. ممکن است مديريّت خريد مواد غذايي را نيز فراموش کرده باشيد، مواد خوراکي فراواني بخريد و يخچال منزل را پر کنيد ولي فرزندتان گله کند که در منزل چيزي براي خوردن وجود ندارد. اگر از فرزندتان سوال کنيد به چه غذايي علاقه دارد، پاسخي دريافت نخواهيد کرد. در واقع ممکن است علّت غذا نخوردن فرزندتان اين باشد که نميخواهد با شما غذا بخورد. اگر همان غذا را در يخچال قرار داده و کاري به فرزندتان نداشته باشيد، متوجه ميشويد که غذاي مذکور ناپديد شده است. اگر فرزند شما به غذاهاي خاصي علاقه دارد، آنها را براي او تهيه کنيد و زمان و نحوه خوردن آن را نيز به عهده او بگذاريد.
والدين ممکن است در اثر فراموشکاري، مطلبي را بارها براي فرزندشان تکرار کنند به گونهاي که او گفتههاي آنها را به دقّت در خاطر داشته باشد. براي جلوگيري از اين امر بهتر است صحبتها و نصايح خود را در تقويمي يادداشت کنيد تا از تکرار بيش از حد آنها جلوگيري شود.
ارتجاعي شدن.
تا زماني که فرزند شما بالغ نشده است، احساس ميکنيد که قادر هستيد او را درک کنيد ولي با ورود او به سنّ بلوغ، شما نيز به دوران گذشته (هنگامي که جوان بوديد) باز ميگرديد، سنّتي ميشويد و از فرزندتان انتظار داريد عاداتي را که در آن دوران رايج بوده است از خود نشان دهد، و اينگونه توانايي شما در درک فرزندتان کاهش مييابد.
ممکن است با لذّت تمام درباره دوران گذشته سخن بگوييد، به آهنگهاي قديمي گوش دهيد و از آنچه که اکنون ميگذرد غافل باشيد و حتي نام فيلمهاي جديد، کتابهاي تازه و يا ورزشکاران روز را هم ندانيد. در چنين حالتي، هيچگاه سعي نکنيد براي فرزندتان لباسي بخريد زيرا نميدانيد که مد روز چيست و اطلاعات شما حتي از ساير والدين نيز کمتر است.
توانايي برقراري ارتباط در شما پايين ميآيد.
گاهي اوقات وقتي با فرزندانتان سخن ميگوييد آنها طوري به شما نگاه ميکنند که گويي شما نادان هستيد و آنها چيزي از سخنان شما نميفهمند. وقتي از آنها ميخواهيد کاري را انجام دهند، توجّهي نميکنند، گويي صداي شما را نشنيدهاند و يا ممکن است برخلاف خواسته ي شما عمل کنند. آيا در چنين مواردي ميتوان گفت که شما توانايي برقراري ارتباط با فرزندان خود را از دست دادهايد؟ وقتي شما با آنها حرف ميزنيد امّا آنها توجّهي به گفتههاي شما نمي کنند و سرگرم کار خود ميشوند، به اين دليل است که يا سخنان شما را نميفهمند و يا شما قدرت برقراري ارتباط با آنها را از دست دادهايد و با زباني بيگانه سخن مي گوييد.
شما سوهان روح ميشويد.
گاهي اوقات صرف حضور شما در کنار فرزند بالغتان او را عصباني ميکند؛ در اين موارد هيچ سوالي از او نپرسيد، حتي احوالپرسي هم نکنيد زيرا ممکن است با پاسخ گستاخانهاي رو به رو شويد. گاهي اوقات هر کاري که شما بکنيد او را عصباني ميکند. طرح پرسشهاي نابخردانه و نصايحي که فرزندتان بارها شنيده است، بر ميزان وخامت اين وضعيت ميافزايد.
قدرت نفوذ شما کاهش مييابد.
بسياري از مطالبي که درباره جوانان و نوجوانان نوشته شده است، بر عواملي همچون تغييرات فيزيکي، روحي و اجتماعي، همراه با پريشاني و سرگرداني در اين سنين تأکيد دارد. نه تنها مرحله بلوغ دوراني دشوار براي نوجوانان است، بلکه والدين نيز در اين دوران دچار فشارهاي رواني، پريشاني، اضطراب و ساير دگرگونيها ميشوند.
تاکنون مطالب قابل توجهي درباره ي مشکلات و نگرانيهاي والدين و همچنين تغييراتي که در دوران ميانسالي بر آنها حاکم ميشود، نوشته نشده است. در حالي که اين تغييرات، تأثيري مهم در برخورد آنها با نوجوانان دارد. شناخت برخي از رفتارهاي طبيعي والدين و نوجوانان در اين مرحله انتقالي، از اهميتي بسيار برخوردار است. برخي از والدين چنين ميپندارند که وجود پارهاي روحيات و رفتارها در نوجوانان، بيانگر يک معضل است. حال آن که در واقع چنين نبوده و وجود اين روحيات و رفتارها در سنِّ بلوغ طبيعي است و بايد به عنوان پديدهاي عادي با آنها برخورد شود.
ما در اينجا پيشنهادهايي چند در زمينه چگونگي تشخيص يک رفتار طبيعي از رفتاري غيرطبيعي در نوجوانان ارائه ميدهيم تا مشخص شود که والدين چه زماني نبايد نگران شوند و چه موقع و تا چه حد جاي نگراني وجود دارد.
رفتار طبيعي چيست؟
يک کودک بايد تا چه اندازه سرحال باشد، تا چه اندازه پرحرف، سرکش، انتقادگر و مقاوم؟ رفتار يک نوجوان طبيعي چگونه است؟
مطلع شدن از رفتارها و روحيات ساير نوجوانان همسن و سال فرزندتان.
منظور اين نيست که فرزندتان را همهجا تعقيب کنيد، اما بايد همبازيهاي او را بشناسيد تا با اطلاع از رفتار و روحيه آنها بتوانيد رفتار فرزند خود را در مقايسه با آنان ارزيابي کنيد. با والديني که نوجواناني در خانواده خود دارند مشورت کنيد تا از رفتار ساير نوجوانان آگاه شويد و بتوانيد رفتار فرزند خود را با آنها مقايسه کنيد؛ قبل از اينکه درباره عادي بودن رفتار و باورهاي فرزندتان تصميم بگيريد، رفتار، طرز تلقي، نحوه لباس پوشيدن و معيارهاي ارزشي نوجوانان همسن و سال او را مورد بررسي قرار دهيد. البتّه برخي از نوجوانان منحرف بوده و داراي مشکل هستند. از اينرو بايد فرزندتان را با نوجواناني که سالم هستند، مقايسه نماييد.
معلّمان، مربيان ورزشي و مشاوران تربيتي و افرادي که بيشتر با نوجوانان سر و کار دارند، به طور معمول با رفتارهاي طبيعي نوجوانان آشنايي دارند. اين عدّه به سهولت ميتوانند رفتارهاي غيرعادي نوجوانان را تشخيص دهند. هر چند ممکن است قادر نباشند دليلي براي آن ارائه کنند و روش تشخيص رفتار طبيعي از غيرطبيعي را آموزش دهند.
يک رفتار مشخص چقدر تکرار ميشود؟
همه کودکان گاهي بداخلاق ميشوند، مشاجره ميکنند و يا حالت گوشهگيري از خود نشان ميدهند. اين رفتارها در صورت تکرار شدن، نگران کننده هستند. کودکي که گاه يکباره از کوره به در ميرود و يا رفتاري گستاخانه و دور از ادب از خود نشان ميدهد، به طور قطع در مقايسه با يک کودک مودّب و خوشاخلاق، غيرطبيعي نيست. هر چه ميزان تکرار يک رفتار ناخوشايند بيشتر باشد به همان ميزان ميتواند درباره غيرطبيعي بودن آن رفتار نگران بود.
آيا بروز يک رفتار خاص، در توانايي نوجوان به هنگام برخورد با محيط اطراف، دخالت دارد؟
همه ي ما گاهي دلگير و بيحوصله ميشويم ولي اگر اين روحيه مانع از اين شود که به محل کار خود برويم و يا ما را از انجام وظايف روزمره باز دارد، موجب نگراني خواهد بود. ولي اگر اين حالتهاي روحي و رواني خللي بر فعّاليّتهاي روزانه ما وارد نياورد، نبايد درباره آن نگراني چنداني داشت. بيشتر کودکان از انجام تکاليف درسي يا کار کردن در خانه بيزار هستند، اما اگر اين روحيّات يا رفتارها باعث کاهش سطح تحصيلي آنها شود، نميتوان آن را طبيعي تلقي کرد، حال آنکه اگر لطمهاي به فعّاليّتهاي آنها وارد نسازد و از يک کودک متوسط عقب نمانند، نبايد نگراني زيادي به خود راه داد.
آيا بروز يک رفتار خاص، اثري منفي بر روي ديگران دارد؟
بسياري از نوجوانان با هم دعوا ميکنند، اما اگر اين رفتار موجب ترس و بروز واکنش منفي در طرف مقابل گردد، نميتوان آن را طبيعي تلقي نمود. نوجواني که هميشه با ساير نوجوانان دعوا ميکند و در محيط خانه نيز وسايل را به هم ميريزد، در صورتي که رفتار او به ديگر اعضاي خانواده و دوستان لطمهاي بزند، از حالت طبيعي خارج شده است.
تفاوت افراد را فراموش نکنيد.
کودکان داراي شخصيّتهايي متفاوت هستند. يکي ممکن است زود رنج باشد و ديگري پرحرف يا خجالتي و ... از اينرو، افزون بر مقايسه او با ساير نوجوانان، به شخصيّت خاصّ او هم توجه داشته باشيد.
نوجواني که در دوران کودکي هيچگاه پرحرف نبوده و احساسات خود را آشکار نميکرده است، هنگامي که به سن بلوغ برسد، رفتارهاي ياد شده را با شدت بيشتري نمايان ميسازد. يک کودک سمج و کلّهشق، هنگامي که در مرحله ي بلوغ قرار گرفت، بسيار سرکشتر از نوجواني خواهد بود که در دوران کودکي منفعل بوده و براي برطرف ساختن مشکلاتش از ديگران استمداد جسته و از آنها دادخواهي ميکرده است.
به طور کلي براي تشخيص يک رفتار طبيعي از رفتاري غيرطبيعي، ميتوان اين پرسشها را مطرح نمود:
رفتار فرزند شما تا چه حد با رفتار ساير نوجوانان تفاوت دارد؟
يک رفتار خاص چقدر تکرار ميشود؟
آيا يک رفتار خاص لطمهاي به توانايي فرزندتان در رو به رو شدن با محيط اطراف (والدين، معلمان، دوستان، همسايهها و ساير کساني که به طور روزمره با او برخورد دارند) وارد ميسازد؟
نوشته شده توسط منتظری در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 0:11