تبليغاتX
:: مهرنامه ::
سخن پايانى

                             

 

محبت اكسير شگفت‏آور و معجزه‏آسايى است ، به اين خاطر همه بدان التفات داشته‏اند .

عارفان از ديد عرفانى ، مفسران از زاويه قرآنى ، محدثان از جنبه روانى ، روانشناسان از چشم روانشناختى ، جامعه شناسان از نگاه جامعه‏شناسى ، فيلسوفان از نظر عقلى ، اديبان از منظر ذوق شهودى ، توده مردم از عمق تجربه زندگى و پيش و پس از همگان ، خداوند محبوب و محب از بارگاه جبروتى خود ؛ همه و همه بدان پرداخته‏اند .

كلمه « حب » و مشتقات آن به تنهايى و بدون واژه‏هاى مترادف و هم سنخ ، هشتاد و سه بار در قرآن مذكور است .

ابراهيم خليل عليه السلام خطاب به مشركان روزگار خويش فرموده بود :

وَالَّذِى هُوَ يُطْعِمُنِى وَيَسْقِينِ 13 . « او آن خداوندى است كه خوراكم مى‏دهد و سيرابم مى‏كند » .

ذوالنون مصرى در پاسخ پرشگرانى كه درباره آب و نانش پرسيده بودند ، جواب را از همين آيه زيبا اقتباس مى‏كند .

به ذوالنون گفته بودند : چه مى‏خورى ؟ گفته بود : « إن ربى يطعمنى ويسقينى ، يطعمونى طعام المعرفة ويَسْقينى شراب المحبة [ خدايم خوراك دهد و سيراب كند ، معرفت مى‏خوراند و محبت مى‏نوشاند ] آنگه اين بيت بگفت :
 شراب المحبة خير الشراب  وكلُّ شرابٍ سواه سرابُ14
[ شراب محبت بهين شراب است    جز آن شراب همه سراب است ]

جلال الدين محمد بلخى فرمايد :
 رسيد ساقى جان ما خمار خواب آلود  گرفت ساغر زرين سر سبو بگشود
 صلاى باده جان و صلاى رطل گران  كه مى‏دهد به خماران به گاه زودا زود
 زهى صباح مبارك زهى صبوح عزيز  زشاه جام شراب و زما ركوع و سجود
 شراب صافى و سلطان نديم و دولت يار  دگر نيارم گفتم كه در ميانه چه بود15
گاه پيشامدهايى رخ مى‏نمايد كه ترجمان محبت خداوندى است كه در قرآن كريم مسطور است . يكى از عارفان آورده :

« شبى از شب‏ها برون آمدم ، شبى بود مُقْمِر و ماهتاب روشن ، بركنار رود نيل مى‏رفتم ، گژدمى را ديدم كه مى‏رفت به شتاب چنان‏كه من در وى نرسيدم ، گفتم : همانا در اين تعبيه‏اى باشد ، بر اثر او مى‏رفتم تا بر كنار آب رسيد و بزغى بيامد و پشت بداشت تا اين گژدم را بر نشست بر پشت او و عبور كرد ، من گفتم : سبحان آن خدايى كه اين گژدم را بى سفينه رها نكرد ! من نيز عبر كردم . گژدم چون به خشك رسيد دگر باره تاختن گرفتن گرفت و من بر اثر او مى‏رفتم نگاه مى‏كردم بر نايى را ديدم مست افتاده و مارى سياه عظيم بر سينه او شده و آهنگ دهن او كرده ، آن گژدم بيامد و بر پشت آن مار شد و او را نيش بزد و بكشت و بينداخت و برگرديد . من از آن به شگفت فرو ماندم بر بالين او باستادم و به آواز بيتها بخواندم :
 يا نائماً والخليل يحرُسُهُ  من كلِّ سوءٍ يدُبُّ فىِ الظُلَمِ
 كيف تنامُ العيون عن ملكٍ  تأتيك منهُ فؤائدُ النِّعَمِ
 [ اى خفته و باشدا نگهبان  به تاريكى شب خداى سبحان
 چشم توبه خواب از پادشاهى  كه نعمتت دهد همسان خوبان ]

به آواز من از خواب در آمد ، من اين حال با او حكايت كردم ، بر دست من توبه كرد »16 .

بدين‏گونه اين نوشتار با نام خداوند متعال آغاز گرديد و با ياد او به پايان آمد كه به فال نيك مى‏گيريم .

به هر تقدير ؛ تا آنجا كه در توان بود ما هم در اين درياى بى‏كرانه دلوى زديم و بضاعت خود را به بازار لطايف و ظرايف و معارف آورديم به اميد اين كه مقبول درگاه رحمت حضرت ارحم الراحمين افتد ان شاء اللّه‏ تعالى .

|+|
نوشته شده توسط منتظری در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 0:13
کليدهاي رفتار والدين با نوجوانان در دوران بلوغ

 

با فرزند نوجوان خود همانند يک دوست و فردي بالغ برخورد کنيد. تصور کنيد کسي به شما بگويد: «تا فلان کار را انجام نداده‌اي حق نداري از اتاق خارج شوي» بديهي است شما اين دستور را نپذيرفته و آن کار را انجام نخواهيد داد. ولي اگر به شما بگويند: «فلان کار را انجام بده والّا از کار اخراج خواهي شد» همکاري شما بهتر خواهد بود. در مورد دوّم کاري از شما خواسته شده بدون اين‌که آزادي تصميم گيري از شما سلب شود.

اگر دوست‌تان اتومبيل شما را تا ساعت 5 بعدازظهر همان‌روز امانت بگيرد ولي آن را در موعد مقرّر باز نگرداند و موجب آسيب زدن به برنامه‌هاي شما شود، طبعاً مثل يک کودک با او رفتار نکرده و او را نصيحت نخواهيد کرد بلکه بار ديگر ماشين خود را به او امانت نمي‌دهيد.

 

بهبود و گسترش روابط

با توجه به اين‌که نوجوانان تمايل زيادي به صحبت کردن با والدين خود ندارند، برقراري ارتباط با آنها دشوار است. متأسفانه بخش عمده‌اي از گفت‌وگوهاي والدين با فرزند نوجوان خود نيز در نصيحت کردن، اصلاح اشتباهات و آموزش به آنها خلاصه مي‌شود، از اين‌رو آنان سخنان شما را بيشتر به عنوان يک سخنراني تلقّي مي‌کنند تا يک ارتباط دوستانه. براي بهبود اين روابط بايد مکالمات خود را بر دلبستگي‌هاي آنها متمرکز کنيم (ورزش، موسيقي، لباس و ...). براي برقراري چنين ارتباطي با فرزندان خود، وقت آزاد و کافي به اين امر اختصاص دهيد.

با توجّه به اين که پاداش‌هاي کودکانه، اعم از تشويق و تنبيه، با ورود به سنّ بلوغ کاهش مي‌يابد، بايد از احساسات، نيازها، دلبستگي‌ها و حساسيّت‌هاي فرزندتان مطلع شويد. اين شناخت از طريق افزايش ارتباط با آنها امکان‌پذير است.

 

مدارا کردن با نوجوانان

اگر بتوانيم کاري کنيم که فرزندمان احساسات، دلبستگي‌ها و ناراحتي‌هاي خود را آشکار سازد، فرصت مناسبي براي مدارا با او و پرهيز از کاربرد زور و فشار خواهيم داشت. اگر درخواست ما از اواين باشد که در تميز کردن پنجره‌ها به ما کمک کند و درخواست او از ما اين باشد که آخر هفته او را به تماشاي فوتبال ببريم، بهتر است هر دو، از توسّل به زور براي رسيدن به خواسته خويش، خودداري کنيم و براي رسيدن به آنها با هم معامله کنيم.

در مدارا و معامله، طرف با زنده و برنده مطرح نيست بلکه هر دو طرف برنده هستند. اگر فرزند خود را ناگزير به انجام کاري کنيد، شما برنده واو بازنده خواهد شد و اگر موفّق به اين کار نشويد شما بازنده و او برنده مي‌شود. بکوشيد ارتباط خود را به گونه‌اي سامان بدهيد که هر دو طرف برنده باشيد.

نيازهاي فرزند خود را بشناسيد

سعي کنيد در ازاي هر درخواستي که از او داريد، شما نيز پاسخ‌گوي يکي از نيازهاي او باشيد. با استفاده از اين روش مي‌توانيد به فرزند خود بگوييد: «من از نيازهاي تو اطّلاع دارم و تو نيز از نيازهاي من. اگر تو با من همکاري کني من هم با تو همکاري مي‌کنم ولي اگر همکاري نکني نمي‌تواني از من انتظار همکاري داشته باشي.» به‌طور کلي، اين شيوه دربرخورد با بزرگسالان نيز از کارايي قابل توجّهي برخوردار است.

 

پرهيز از ايجاد عصبانيت

مثالي را که بيشتر در مورد رابطه يک کارمند و کارفرما بيان شد حتماً به ياد داريد که طي آن کارمند هميشه از کارفرماي خود ناراضي و عصباني بود. بسياري از نوجوانان نيز درباره والدين خود چنين احساسي دارند. عصبانيت، مقاومت و لجاجت تا حدي در سنين نوجواني طبيعي است، لذا از دامن زدن به اين حالات روحي بپرهيزيد.

بسياري از والدين گله مي‌کنند که فرزندشان تغيير کرده است و خواستار بازگشت آنها به حالت‌هاي پيشين هستند. آنها گله دارند که فرزندشان گاهي سرحال است و گاهي بي‌حوصله و بيشتر اوقات گوشه‌گيري مي‌کند. اين حالت‌ها از نشانه‌هاي دوران بلوغ است. اگر بکوشيد اين حالت‌ها را در او از بين ببريد و او را به دوران کودکي‌اش بازگردانيد، فاصله خود را با فرزندتان افزايش داده‌ايد و بر ميزان مشکلات افزوده‌ايد. بايد روحيّات خاصّ اين دوران را در فرزند خود بپذيريد و از رفتارهايي که موجب شدّت يافتن آنها مي‌شود دوري کنيد.

 بسياري از تغييرات رفتاري که در مقالات بدان‌ها اشاره شد، اگر چه ممکن است موجب آزردگي والدين گردد و مساله‌آفرين شود، امّا بايد آنها را رفتارهاي طبيعي دوران بلوغ به شمار آورد. ويژگي‌هايي چون پافشاري، استقلال و دوري از والدين، به‌طور معمول نشانه‌هاي رشد سالم کودک و بالغ شدن او هستند. برخي از رفتارهاي ويژه‌اي که در اين دوران مشاهده مي‌شوند، دستاورد تلاش نوجوان در برخورد با شرايط خاص هستند. مواردي که به بيان آنها خواهيم پرداخت، کمک شاياني به روشن‌تر نمودن مطلب خواهد کرد.

کودکاني که قبل از دوران بلوغ، به شدّت نيازمند خانواده بودند، با ورود به سنّ بلوغ احساس مي‌کنند که دوست دارند مستقل زندگي کنند.

نوجوانان در جادّه‌اي که مسير آن از خانواده تا سرنوشت آينده آنهاست، تنها هستند.

آنها از اين مسير گريزي ندارند و اغلب با تأکيد بر ارزش‌هاي رايج بين دوستان خود، نسبت به دوري از ارزش‌هاي خانوادگي، تمايل نشان مي‌دهند.

هنگامي که آنها دوست دارند بيشتر اوقات خود را تنها باشند، قصد ندارند با اين کار به والدين خود توهين کنند بلکه در پي خوديابي هستند، هرچند ممکن است در اين جست‌وجو به دنبال عشق و دوست داشتن بروند و يا در مسيرهاي نادرست قرار گيرند.

هويّت افراد به‌طور معمول در دوران بلوغ و نوجواني شکل مي‌گيرد. اين هويّت شامل ارزش‌ها، روحيّات و ويژگي‌هاي فردي است که در تجربه خانوادگي شکل مي‌گيرد و به‌صورت رفتارهاي به‌ظاهر ناهنجار دوران بلوغ جلوه‌گر مي‌شود. والدين بايد اين وضعيّت را درک کرده و آن را به حساب گستاخي فرزند خود نگذارند.

در دوران بلوغ، سطح فکر افراد گسترش پيدا کرده و تعالي مي‌يابد. نوجوانان همزمان با شناختن هويّت خود، قادر به تفکر انتزاعي هستند. آنها درباره ي مسائل کاملاً جدّي فکر مي‌کنند، سوالاتي چون«من چه کسي هستم؟»، «چه چيزهايي اهميت دارند؟»، «معني و مفهوم زندگي چيست؟» و«به چه اموري بايد معتقد بود؟» نوجوانان بر اساس پاسخ‌هايي که در برابر پرسش‌هاي خود مي‌يابند، درباره جهاني که در آن به سر مي‌برند، قضاوت مي‌کنند. آنها مي‌توانند به گونه‌اي بنيادين ، آرمان‌گرا شوند و رودررو با ارزش‌ها و سبک زندگي والدين خود (که به‌طور معمول محافظه‌ کارانه و واقع‌گرايانه است) قرار گيرند.

 

تغيير شيوه برخورد با فرزندان.

در دوران بلوغ، تغييرات زيادي در کودکان و همچنين والدين آنها (سبک زندگي، شيوه برخورد با کودک و ...) روي مي‌دهد. برخورد با نوجوانان بايد به گونه‌اي باشد که به تشديد عصبانيّت، عصيانگري و عناد منجر نگردد زيرا چنين روحيّاتي به اندازه ي کافي در سنين بلوغ وجود دارد.

مهم‌ترين امري که والدين بايد به خاطر داشته باشند اين است که آنها ديگر نه با يک کودک، بلکه با يک فرد بالغ روبه رو هستند. بسياري از شيوه‌هايي که در برخورد با کودکان کارايي قابل ملاحظه‌اي دارند، در صورت تجويز براي برخورد با نوجوانان مساله‌ساز مي‌شوند. والدين در برخورد با کودکان قادر به استفاده از روش‌هاي کنترلي هستند ولي اين روش‌ها در برخورد با نوجوانان کارايي ندارند.

والدين بايد متوجه باشند که دوران بلوغ، دوراني انتقالي است، از اين‌رو بايد شيوه برخورد خود با کودکان را به روش برخورد با افراد بالغ تغيير دهند.

اين دوران انتقالي مشکلات فراواني دارد. يک نوجوان ممکن است انتظار داشته باشد که همچون فردي بالغ با او برخورد کنند اما رفتار او هنوز مانند کودکان باشد. از سوي ديگر، والدين نيز ممکن است به فرزند خود نصيحت کنند که مانند افراد بالغ رفتار کند ولي برخورد خود آنها با او همچون برخورد با کودکان باشد. به‌طور معمول در مواجهه با کودکان از روش‌هايي چون نق زدن، امر و نهي کردن و دستور دادن استفاده مي‌شود ولي بهره جستن از اين روش‌ها در برخورد با افراد بالغ مسأله‌ساز مي‌شود. شيوه‌هاي گونه‌گوني در برخورد با نوجوانان وجود دارد که نبايد آنها را در دوران انتقالي از ياد برد:

اجتناب از به کار بردن زور و فشار.

هر گاه وارد مشاجره و اعمال فشار به نوجوانان شديد، بدانيد که بازنده خواهيد شد. اگر در مواردي با نوجوانان اختلاف پيدا کرديد، به‌جاي وارد آوردن فشار، بکوشيد قوانيني وضع کنيد که از طريق آن اختلاف‌هايتان را برطرف سازيد.

برخي والدين با فرزندان خود مشاجره مي‌کنند و انتظار دارند هميشه پيروز شوند و فرزند خود را وادار سازند تا به آن ‌چيزي که آنها صحيح مي‌دانند عمل کند. اين والدين همواره در حال نبرد با فرزندانشان هستند ولي هيچ‌گاه پيروز نمي‌شوند.

گاهي اوقات بهتر است شيوه‌هاي کنترل را تغيير دهيم. اگر نوجوانان به نصيحتي گوش فرا نمي‌دهند به جاي مجبور ساختن آنها به اطاعت و تقليد، بهتر است بگذاريم راهي را که ما نادرست مي‌دانيم، بپيمايند و پيامدهاي آن‌را پذيرا شوند. از اين طريق مي‌توانيم همکاري آنها را جلب کنيم. مثلاً اگر به فرزند خود که در حال صحبت کردن با تلفن است بگوييم «تا ده دقيقه ديگر تلفن را قطع کن والّا فردا اجازه استفاده از تلفن را نداري» خيلي بهتر از اين است که بگوييم: «تا ده دقيقه ديگر تلفن را قطع کن و اگر گوش ندهي به زور تلفن را خواهم گرفت و يا خودم آن را قطع خواهم کرد

اگر از نوجوان خود انجام کاري مثل چمن‌زني را درخواست مي‌کنيد بهتر است به او بگوييد: چند روز فرصت‌داري چمن‌ها را کوتاه کني والّا از پول توجيبي در اين هفته خبري نيست. فرزند شما ممکن است ترجيح دهد چمن‌ها را کوتاه نکند و پول توجيبي هم نگيرد. اين شيوه برخورد خيلي بهتر از آن است که از او بخواهيد در چند روز آينده چمن‌ها را کوتاه کند و پيوسته به او يادآوري کنيد و ناگزيرش سازيد که اين کار را انجام دهد. استفاده از چنين شيوه‌هايي نياز به کاربرد زور، فشار، عصبانيت و کنترل دائمي نخواهد داشت.

ادامه دارد...

 

 

ولخرج بد اخلاق

همان‌گونه که به هنگام بلوغ فرزندتان، تغييراتي در شما ايجاد مي‌شود، در فرزند نوجوان شما نيز دگرگوني‌هايي پديد مي‌آيد:

 

افزايش ميزان هوش.

چنان‌که در مقاله ي پيش عنوان شد، کودکان با ورود به سنّ بلوغ ناگهان تيزهوش مي‌شوند، اطّلاعات عمومي آنها بالا مي‌رود و سعي مي‌کنند براي هر پرسش ، پاسخي داشته باشند. يکبار نوشته‌اي خواندم بدين مضمون: «نوجوانان! اگر از بگومگو کردن با والدين سنّتي خود خسته شده‌ايد، مشغول کار شويد و هزينه خود را تأمين کنيد زيرا خودتان را شناخته‌ايد

 

دوستان خود را باهوش‌تر از والدين مي‌دانند.

طبيعي است که در اين هنگام، هوش و ذکاوت دوستان آنها نيز افزايش مي‌يابد. کودکاني که شما سال‌ها مي‌شناختيد، ناگهان جوشش عجيبي در ظرفيّت هوشي خود احساس مي‌کنند و مهارت‌هاي بسياري فرا مي‌گيرند. در واقع، اين نوجوانان به دليل همين ظرفيّت بالاي هوشي، مي‌توانند مشاوران عالي يک رئيس‌جمهور شوند. اگر سخني از دوستان خود بشنود آن را عين حقيقت تلقي مي‌کند. به ياد دارم هنگامي که پسرم مي‌‌خواست رشته ي ورزشي خود را تغيير دهد، من به او توصيّه کردم از اين تصميم صرف‌نظر کند زيرا ادامه دادن رشته‌اي که در آن مهارت دارد براي او بهتر است. او به توصيّه ي من توجهي نکرد ولي پس از مدّتي وقتي همين پيشنهاد را از دوست خود شنيد، به آن عمل کرد.

 

محدوديّت ارتباطات.

فرزندتان که زماني درباره ي همه‌ چيز با شما سخن مي‌گفت، وقتي به سن بلوغ رسيد، حرف کمتري براي گفتن دارد. او به پرسش‌هاي شما خيلي کوتاه و به‌طور فشرده پاسخ مي‌گويد و ديگر رازهايش را با شما درميان نمي‌گذارد. اما اگر شما هم جاي او بوديد چنين برخوردي مي‌کرديد و به سخن گفتن با بزرگ‌ترها تمايل نداشتيد.

 

تمايل به تنها بودن در منزل.

نوجوانان تمايل دارند بيشتر وقت خود را در اتاق‌شان به تنهايي بگذرانند، شايد به اين دليل که نمي‌خواهند با والديني که مسائل آنها را درک نمي‌کنند مواجه شوند.

اگر تلفن، يا تلويزيون و يا ضبط صوتي در اتاق آنان باشد، فقط براي رفتن به توالت از اتاق خود خارج خواهند شد. يکي از ديگر دلايلي که نوجوانان بيشتر اوقات خود را در اتاق‌شان مي‌گذرانند اين است که در اين سنين به خواب بيشتري نياز دارند و در روزهاي تعطيل، اغلب تا قبل از ظهر از خواب برنمي‌خيزند. تغيير ديگري که در سنين بلوغ روي مي‌دهد، نياز نوجوان به داشتن حريم خصوصي است. نوجوانان نيز همانند بيشتر بزرگسالان، به يک حريم خصوصي مانند اتاق براي ملاقات با دوستان و صحبت تلفني نياز دارند. والدين بايد به اين حقوق نوجوانان احترام بگذارند.

 

مصرف بي‌رويه.

گويا نوجوانان چنين تصوّر مي‌کنند که پدر و مادرشان بر روي گنج نشسته اند.بنابراين بدون هيچ محدوديّتي با تلفن صحبت مي‌کنند، صداي راديو را بلند مي‌کنند و هيچ‌گاه آن را خاموش نمي‌کنند، لامپ‌ها را روشن مي‌گذارند و...

 

بداخلاق شدن.

در سنين بلوغ عصبانيّت و زودرنجي افزايش مي‌يابد. هنگامي که از آنها براي انجام کاري نظير بردن ظرف زباله و... درخواست مي‌کنيد، با غرولند انجام مي‌دهند و عصباني مي‌شوند که چرا مزاحم آنها مي‌شويد و کارهايي را که از نظر آنها مهم‌تر است، متوقّف مي‌سازيد.

 

افزايش تأثيرپذيري از دوستان.

گروه دوستان براي نوجوانان بسيار اهميّت دارد. به دليل تمايلي که به گذراندن وقت با افراد هم سن‌ و سال خود دارند از فعّاليّت‌هاي خانوادگي دوري مي‌کنند. اگر براي انجام کاري از آنها کمک بخواهيد ناراحت مي‌شوند و غرورشان جريحه‌دار مي‌شود. اگر دوست‌شان همراه آنها باشد، ممکن است دعوت شما را براي گردش و... قبول کنند. به دليل اين که مردم هميشه به سخنان کساني که فکر مي‌کنند باهوش‌ترند گوش مي‌دهند، نوجوانان نيز از دوستان‌شان، بيشتر از والدين خود تأثير مي‌پذيرند.

 

کم‌حوصلگي، يک ويژگي مشترک در نوجوانان.

در سنين بلوغ، حالت‌هايي چون کم‌حوصلگي، زودرنجي و کم‌تحمل شدن افزايش مي‌يابد. اگر چه اين روحيّات به‌طور مکرر در اين سنين مشاهده مي‌شود، امّا هر بار که بروز مي‌کند به سرعت هم فرو مي‌نشيند.

 

نوع لباس پوشيدن.

نوجوانان دوست دارند همچون ساير هم‌سن و سال‌هاي خود لباس بپوشند تا هويّت خود را از اين طريق ابراز نمايند، لذا هر لباسي که مد شود، به گونه‌اي يکپارچه بين نوجوانان رواج مي‌يابد.

 

کاهش علاقه به درس.

ممکن است در سنين بلوغ افت تحصيلي مشاهده شود زيرا فعّاليّت‌هاي بيشتري وارد زندگي نوجوانان مي‌شود. بازي فوتبال، توجه به جنس مخالف، مکالمات تلفني و ميهماني‌هاي دوستانه، از جمله فعّاليّت‌هايي است که در مراحل سني قبل وجود نداشت.

 

گريزان بودن از کار.

بسياري از والدين فرزندان خود را تنبل مي‌نامند. البته اين بدان معني نيست که فرزندشان فعّاليّت ندارد، بلکه فقط درکارهاي منزل به والدين کمک نمي‌کند و خود را به فعّاليّت‌هايي که علاقه دارد مشغول مي‌سازد. اگر کمکي از آنها بخواهيد، به سرعت ناپديد مي‌شوند يا حجم زياد درس‌هايشان را بهانه مي‌کنند. اولويّت اصلي آنها اين است که نوجوان باشند؛ و اين وضعيّت نيازمند حداقل کار است. کار اصلي آنها در واقع عبارت است از تفريح کردن، نوار و CD گوش دادن، گفت‌وگوي تلفني با دوستان و ...؛ و درست به دليل همين سرگرمي‌هاست که از کار کردن و کمک کردن در کارهاي منزل اجتناب مي‌ورزند.

وجود اين روحيّات در نوجوانان طبيعي است. اگر برخي از نشانه‌هاي ياد شده را در فرزند خود مشاهده کرديد، آگاه باشيد که او در حال گذراندن مرحله بلوغ است. 

شما هم تغيير کرده اید

ل(رفتارش طبيعي است اما...)

هم زمان با تغييراتي که در کودکان به هنگام رسيدن به سنّ بلوغ روي مي‌دهد، والدين نيز دچار تغييراتي مي‌شوند. اين دگرگوني‌ها ممکن است به نحوي باشد که به توانايي والدين در برخورد با فرزند بالغ‌شان لطمه وارد آورد. تغييراتي از قبيل مشکلات زناشويي، بحران ميانسالي، مشکلات اقتصادي، بحران هويت، افسردگي و ساير گرفتارهايي که در يک زندگي عادي رواج دارند. افزون بر اينها، تغييراتي نيز هستند که تاکنون درباره آنها بحث نشده است و ما به برخي از آنها اشاره مي‌کنيم:

 

قدرت هوش شما کاهش مي‌يابد.

تصوّر مي‌کنم اين جمله از« مارک تواين» باشد که مي‌گويد: «هنگامي که 16 ساله بودم والدينم خيلي احمق بودند. هنگامي که 20 ساله شدم اطلاعات و دانشي که آنها در طي 4 سال به دست‌ آورده بودند، خيره‌کننده بود

اگر چه مدرکي علمي براي حمايت از اين فرضيه وجود ندارد، اما به نظر مي‌رسد که انرژي ويژه‌اي که کودک براي رشد فيزيکي خود در دوران بلوغ نياز دارد، از مغز والدين او کاسته مي‌شود. نتيجه اين‌که، ضريب هوشي ما کاهش يافته و از دست مي‌رود و نسبت به دوراني که کودکي 9 يا 10 ساله داشتيم، از توانايي هوشي پايين‌تري برخوردار خواهيم بود. به دليل همين‌ فروکش کردن ضريب هوشي است که برخورد منطقي و استدلالي ما نيز دچار نقصان مي‌شود و توانايي ما در رويارويي با دشواري‌ها و يافتن راه حل، به شدت کاهش مي‌يابد.

 

تغييرات بدني.

هنگامي که فرزندتان بالغ مي‌شود، تغييراتي در شما روي داده است که شايد براي خودتان ملموس نباشد، اما براي فرزندتان بسيار آشکار است. متأسفانه هنوز مشخص نشده است که اين تغييرات به طور دقيق کدام‌اند. ممکن است طرز لباس پوشيدن، طرز سخن گفتن، رفتار، مدل مو و يا غيره باشد. ولي بي‌ترديد يک چيز بدتر شده است. کودکي که هميشه مي‌خواست با شما باشد، اکنون در سنّ بلوغ مايل نيست با شما در جايي ظاهر شود، گويا حضور شما براي او خجالت‌آور است. به همين دليل ممکن است از دعوت کردن دوستانش به منزل خودداري کند تا وجود شما سبب خجالت او نشود. در صورت دعوت دوستان نيز، در اتاق را به روي خود قفل مي‌کند تا کمتر با شما روبه رو شود. اگر فرزندتان را به مدرسه، سالن ورزش يا سينما مي‌رسانيد، ممکن است از شما بخواهد او را نزديک محل مورد نظر پياده کنيد تا دوستانش شما را نبينند. نوجوانان به‌طور معمول دوست ندارند در مجامع عمومي با والدين خود ظاهر شوند، به همين دليل در موقع قدم زدن نيز چند قدم جلوتر و يا عقب‌تر از والدين خود حرکت مي‌کنند. اگر چه آنها پيشتر دوست داشتند با خانواده خود به گردش بروند، ولي اکنون از موقعيّت‌هايي که موجب مي‌شود همه بدانند شما والدين آنها هستيد، اجتناب مي‌کنند. شايد پيشتر در ميهماني‌هاي خانوادگي شرکت مي‌کردند ولي در سن بلوغ تمايلي به آن نداشته باشند.

 

افزايش سن و فراموش‌کاري.

شما ممکن است در دوران نوجواني خود خواب بوده و يا به‌طور کلّي اين دوره از زندگي خود را فراموش کرده باشيد. هيچ خاطره‌اي از دوران نوجواني خود نداشته و ندانيد نوجوان بودن يعني چه، به ‌همين دليل قادر نخواهيد بود هيچ نوع ارتباطي با يک نوجوان و نياز‌ها و مشکلات او برقرار کنيد.

اين فراموش‌کاري مي‌تواند در مورد ساير مسائل نيز مطرح باشد.

آشپزي يکي از مسائل است که ممکن است دچار فراموشي شود. دست‌پخت شما ممکن است تغيير کند و فرزندتان تمايلي به خوردن غذا نشان ندهد و به استفاده از کنسرو روي بياورد. ممکن است مديريّت خريد مواد غذايي را نيز فراموش کرده باشيد، مواد خوراکي فراواني بخريد و يخچال منزل را پر کنيد ولي فرزندتان گله کند که در منزل چيزي براي خوردن وجود ندارد. اگر از فرزندتان سوال کنيد به چه غذايي علاقه دارد، پاسخي دريافت نخواهيد کرد. در واقع ممکن است علّت غذا نخوردن فرزندتان اين باشد که نمي‌خواهد با شما غذا بخورد. اگر همان غذا را در يخچال قرار داده و کاري به فرزندتان نداشته باشيد، متوجه مي‌شويد که غذاي مذکور ناپديد شده است. اگر فرزند شما به غذاهاي خاصي علاقه دارد، آنها را براي او تهيه کنيد و زمان و نحوه خوردن آن را نيز به عهده او بگذاريد.

والدين ممکن است در اثر فراموش‌کاري، مطلبي را بارها براي فرزندشان تکرار کنند به گونه‌اي که او گفته‌هاي آنها را به دقّت در خاطر داشته باشد. براي جلوگيري از اين امر بهتر است صحبت‌ها و نصايح خود را در تقويمي ياد‌داشت کنيد تا از تکرار بيش از حد آنها جلوگيري شود.

 

ارتجاعي شدن.

تا زماني که فرزند شما بالغ نشده است، احساس مي‌کنيد که قادر هستيد او را درک کنيد ولي با ورود او به سنّ بلوغ، شما نيز به دوران گذشته (هنگامي که جوان بوديد) باز مي‌گرديد، سنّتي مي‌شويد و از فرزندتان انتظار داريد عاداتي را که در آن دوران رايج بوده است از خود نشان دهد، و اين‌گونه توانايي شما در درک فرزندتان کاهش مي‌يابد.

ممکن است با لذّت تمام درباره دوران گذشته سخن بگوييد، به آهنگ‌هاي قديمي گوش دهيد و از آنچه که اکنون مي‌گذرد غافل باشيد و حتي نام فيلم‌هاي جديد، کتاب‌هاي تازه و يا ورزشکاران روز را هم ندانيد. در چنين حالتي، هيچ‌گاه سعي نکنيد براي فرزندتان لباسي بخريد زيرا نمي‌دانيد که مد روز چيست و اطلاعات شما حتي از ساير والدين نيز کمتر است.

 

توانايي برقراري ارتباط در شما پايين مي‌آيد.

گاهي اوقات وقتي با فرزندان‌تان سخن مي‌گوييد آنها طوري به شما نگاه مي‌کنند که گويي شما نادان هستيد و آنها چيزي از سخنان شما نمي‌فهمند. وقتي از آنها مي‌خواهيد کاري را انجام دهند، توجّهي نمي‌کنند، گويي صداي شما را نشنيده‌اند و يا ممکن است برخلاف خواسته ي شما عمل کنند. آيا در چنين مواردي مي‌توان گفت که شما توانايي برقراري ارتباط با فرزندان خود را از دست داده‌ايد؟ وقتي شما با آنها حرف مي‌زنيد امّا آنها توجّهي به گفته‌هاي شما نمي کنند و سرگرم کار خود مي‌شوند، به اين دليل است که يا سخنان شما را نمي‌فهمند و يا شما قدرت برقراري ارتباط با آنها را از دست داده‌ايد و با زباني بيگانه سخن مي گوييد.

 

شما سوهان روح مي‌شويد.

گاهي اوقات صرف حضور شما در کنار فرزند بالغ‌تان او را عصباني مي‌کند؛ در اين موارد هيچ‌ سوالي از او نپرسيد، حتي احوال‌پرسي هم نکنيد زيرا ممکن است با پاسخ گستاخانه‌اي رو به رو شويد. گاهي اوقات هر کاري که شما بکنيد او را عصباني مي‌کند. طرح پرسش‌هاي نابخردانه و نصايحي که فرزندتان بارها شنيده است، بر ميزان وخامت اين وضعيت مي‌افزايد.

 

قدرت نفوذ شما کاهش مي‌يابد.

 

 بسياري از مطالبي که درباره جوانان و نوجوانان نوشته شده است، بر عواملي همچون تغييرات فيزيکي، روحي و اجتماعي، همراه با پريشاني و سرگرداني در اين سنين تأکيد دارد. نه تنها مرحله بلوغ دوراني دشوار براي نوجوانان است، بلکه والدين نيز در اين دوران دچار فشارهاي رواني، پريشاني، اضطراب و ساير دگرگوني‌ها مي‌شوند.

تاکنون مطالب قابل توجهي درباره ي مشکلات و نگراني‌هاي والدين و همچنين تغييراتي که در دوران ميانسالي بر آنها حاکم مي‌شود، نوشته نشده است. در حالي که اين تغييرات، تأثيري مهم در برخورد آنها با نوجوانان دارد. شناخت برخي از رفتارهاي طبيعي والدين و نوجوانان در اين مرحله انتقالي، از اهميتي بسيار برخوردار است. برخي از والدين چنين مي‌پندارند که وجود پاره‌اي روحيات و رفتارها در نوجوانان، بيان‌گر يک معضل است. حال آن که در واقع چنين نبوده و وجود اين روحيات و رفتارها در سنِّ بلوغ طبيعي است و بايد به عنوان پديده‌اي عادي با آنها برخورد شود.

ما در اينجا پيشنهاد‌هايي چند در زمينه چگونگي تشخيص يک رفتار طبيعي از رفتاري غيرطبيعي در نوجوانان ارائه مي‌دهيم تا مشخص شود که والدين چه زماني نبايد نگران شوند و چه موقع و تا چه حد جاي نگراني وجود دارد.

 

رفتار طبيعي چيست؟

يک کودک بايد تا چه اندازه سرحال باشد، تا چه اندازه پرحرف، سرکش، انتقادگر و مقاوم؟ رفتار يک نوجوان طبيعي چگونه است؟

 

مطلع شدن از رفتارها و روحيات ساير نوجوانان هم‌سن و سال فرزندتان.

منظور اين نيست که فرزندتان را همه‌جا تعقيب کنيد، اما بايد همبازي‌هاي او را بشناسيد تا با اطلاع از رفتار و روحيه آنها بتوانيد رفتار فرزند خود را در مقايسه با آنان ارزيابي کنيد. با والديني که نوجواناني در خانواده خود دارند مشورت کنيد تا از رفتار ساير نوجوانان آگاه شويد و بتوانيد رفتار فرزند خود را با آنها مقايسه کنيد؛ قبل از اين‌که درباره عادي بودن رفتار و باورهاي فرزندتان تصميم بگيريد، رفتار، طرز تلقي، نحوه لباس پوشيدن و معيارهاي ارزشي نوجوانان هم‌سن و سال او را مورد بررسي قرار دهيد. البتّه برخي از نوجوانان منحرف بوده و داراي مشکل هستند. از اين‌رو بايد فرزندتان را با نوجواناني که سالم هستند، مقايسه نماييد.

معلّمان، مربيان ورزشي و مشاوران تربيتي و افرادي که بيشتر با نوجوانان سر و کار دارند، به طور معمول با رفتارهاي طبيعي نوجوانان آشنايي دارند. اين عدّه به سهولت مي‌توانند رفتارهاي غيرعادي نوجوانان را تشخيص دهند. هر چند ممکن است قادر نباشند دليلي براي آن ارائه کنند و روش تشخيص رفتار طبيعي از غيرطبيعي را آموزش دهند.

 

يک رفتار مشخص چقدر تکرار مي‌شود؟

همه کودکان گاهي بداخلاق مي‌شوند، مشاجره مي‌کنند و يا حالت‌ گوشه‌گيري از خود نشان مي‌دهند. اين رفتارها در صورت تکرار شدن، نگران کننده هستند. کودکي که گاه يکباره از کوره به در مي‌رود و يا رفتاري گستاخانه و دور از ادب از خود نشان مي‌دهد، به طور قطع در مقايسه با يک کودک مودّب و خوش‌اخلاق، غيرطبيعي نيست. هر چه ميزان تکرار يک رفتار ناخوشايند بيشتر باشد به همان ميزان مي‌تواند درباره غيرطبيعي بودن آن رفتار نگران بود.

 

آيا بروز يک رفتار خاص، در توانايي نوجوان به هنگام برخورد با محيط اطراف، دخالت دارد؟

همه ي ما گاهي دلگير و بي‌حوصله مي‌شويم ولي اگر اين روحيه مانع از اين شود که به محل کار خود برويم و يا ما را از انجام وظايف روزمره باز دارد، موجب نگراني خواهد بود. ولي اگر اين حالت‌هاي روحي و رواني خللي بر فعّاليّت‌هاي روزانه ما وارد نياورد، نبايد درباره آن نگراني چنداني داشت. بيشتر کودکان از انجام تکاليف درسي يا کار کردن در خانه بيزار هستند، اما اگر اين روحيّات يا رفتارها باعث کاهش سطح تحصيلي آنها شود، نمي‌توان آن را طبيعي تلقي کرد، حال آن‌که اگر لطمه‌اي به فعّاليّت‌هاي آنها وارد نسازد و از يک کودک متوسط عقب نمانند، نبايد نگراني زيادي به خود راه داد.

 

آيا بروز يک رفتار خاص، اثري منفي بر روي ديگران دارد؟

بسياري از نوجوانان با هم دعوا مي‌کنند، اما اگر اين رفتار موجب ترس و بروز واکنش منفي در طرف مقابل گردد، نمي‌توان آن را طبيعي تلقي نمود. نوجواني که هميشه با ساير نوجوانان دعوا مي‌کند و در محيط خانه نيز وسايل را به هم مي‌ريزد، در صورتي که رفتار او به ديگر اعضاي خانواده و دوستان لطمه‌اي بزند، از حالت طبيعي خارج شده است.

 

تفاوت افراد را فراموش نکنيد.

کودکان داراي شخصيّت‌هايي متفاوت هستند. يکي ممکن است زود رنج باشد و ديگري پرحرف يا خجالتي و ... از اين‌رو، افزون بر مقايسه او با ساير نوجوانان، به شخصيّت خاصّ او هم توجه داشته باشيد.

نوجواني که در دوران کودکي هيچ‌گاه پرحرف نبوده و احساسات خود را آشکار نمي‌کرده است، هنگامي که به سن بلوغ برسد، رفتارهاي ياد شده را با شدت بيشتري نمايان مي‌سازد. يک کودک سمج و کلّه‌شق، هنگامي که در مرحله ي بلوغ قرار گرفت، بسيار سرکش‌تر از نوجواني خواهد بود که در دوران کودکي منفعل بوده و براي برطرف ساختن مشکلاتش از ديگران استمداد جسته و از آنها دادخواهي مي‌کرده است.

به طور کلي براي تشخيص يک رفتار طبيعي از رفتاري غيرطبيعي، مي‌توان اين پرسش‌ها را مطرح نمود:

رفتار فرزند شما تا چه حد با رفتار ساير نوجوانان تفاوت دارد؟

يک رفتار خاص چقدر تکرار مي‌شود؟

آيا يک رفتار خاص لطمه‌اي به توانايي فرزندتان در رو به رو شدن با محيط اطراف (والدين، معلمان، دوستان، همسايه‌ها و ساير کساني که به طور روزمره با او برخورد دارند) وارد مي‌سازد؟

 

|+|
نوشته شده توسط منتظری در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 0:11
نیازهای نوجوانان وجوانان

 

روان شناسان از نيازهاي انسان فهرست‌هاي متنوّع و متعددي ارائه داده‌اند. مربيان و معلمان گرامي در مسير شناخت و هدايت نسل نوجوان و جوان نيازهاي آنان و کيفيت برآورده شدن آن نيازها را نبايد فراموش کنند بلکه بايد خواسته‌هاي آنها را بشناسند و در جهت سازندگي آنان بکوشند.

از طرفي بايد راهي را برگزينيم که آنها براي برآورده شدن نيازهايشان اقدام نمايند و هم براي توقعاتشان حدّ و مرزي قائل گردند.

نيازهاي نوجوانان، گوناگون و متعدد است و ما در اينجا به برخي از تقسيم‌بندي‌هاي نيازها که توسط

روان شناسان ارائه شده است اشاره مي‌کنيم.

((موري)) کليه نيازها را به دو دسته تقسيم مي‌کند:

1- نيازهائي که منشاء دروني دارند مانند نياز به آب و هوا، نيازهاي جنسي، نياز به دفع و تخليه و اجتناب از آسيب و درد.

2- نيازهايي که منشاء ذهني و فکري دارند مانند نياز به موفقيّت، هويت، استقلال، وابستگي، کمال‌طلبي و ...

((فرويد)) معتقد بود که بشر داراي دو نوع غريزه اساسي است:

1- غريزه زندگي: شامل نيازهاي جنسي و حفظ نفس.

2- غريزه مرگ: شامل گرايش‌هاي خود آزاري و خودکشي، احساسات پرخاشگرانه و خصمانه نسبت به ديگران.

((آلفرد آدلر)) گرايش به داشتن پايگاه اجتماعي را برجسته‌ترين نياز انسان مي‌‌داند به نظر او مردم مي‌خواهند مهمّ و انديشمند باشند و بيشتر فعاليّت‌هاي آنها اختصاص به رفع اين نياز دارد.

((هربرت کارل)) معتقد است که حفظ و نگهداري و نيز ارتقاء و اعتدال انسان از طريق ارضاء چهار نياز اصلي تأمين مي‌گردد.

1- نياز به امنيت فيزيکي.

2- نياز به امنيت عاطفي.

3- نياز به پيشرفت و موفقيت.

4- نياز به پايگاه اجتماعي.

((مزلو)) در يک طبقه‌بندي منطقي‌تر و پيشرفته‌تر، کمال طلبي را عالي‌ترين مرحله از نيازهاي انساني مي‌‌داند. او طبقه‌بندي نيازها را در پنج سطح از پايين‌ترين تا بالاترين سطح به اين شرح ارائه مي‌دهد.

1- نيازهاي فيزيولوژيک مانند گرسنگي، تشنگي، جنس و ...

2- نياز به امنيت مانند نياز به ثبات، نظم و ايمني.

3- نياز به دوست داشتن و تعلّق داشتن مانند نياز به محبت، ابراز وجود و هميشگي با ديگران.

4- نياز به عزّت نفس مانند نياز به احترام و موفقيّت و اعتبار و حيثيّت و ...

5- نياز به کمال‌طلبي که بالاترين مرحله از نيازهاي انساني است.

نوع فهرست‌بندي اين نيازها از اهميّت خاصي برخوردار است زيرا به نظر مي‌رسد که با رشد و تکامل هنجار فرد و هماهنگ است. از طرفي نيل تدريجي به عالي‌ترين مرحله از نيازها بستگي به خود فرد و نيز ويژگي‌هاي جامعه‌اي که در آن زيست مي‌کند دارد.

مربيان و معلمان هنگام تجزيه و تحليل رفتار دانش‌آموزان بايد فهرستي از اين نيازها را در ذهن داشته باشند تا بتوانند تحليلي درست از رفتارها، انگيزه‌ها و علّت‌ها ارائه نمايند.

نيازهاي جوانان و نوجوانان گسترده و متنوع است و داراي زيرمجموعه‌هاي فراواني است که در اين بحث نمي‌گنجد.

1- نيازهاي زيستي

2- نيازهاي رواني

3- نيازهاي اقتصادي

4- نيازهاي فرهنگي

5- نيازهاي عقيدتي

6- نيازهاي اجتماعي، سياسي

7- نياز به شناخت ارزش‌ها و موقعيّت‌ها

علاوه بر نيازهاي کلِّي، فيزيکي، اجتماعي، رواني و ... هر فرد عاداتي را هم فرا مي‌گيرد.

اين عادات داراي نيروي خاصي است و هماهنگ با يک نياز اساسي نيز عمل مي‌کند مثلاً شخصي که ياد بگيرد فوتبال بازي کند و با مطالعه کند داراي نيازهائي است که با شخص ديگري که اين عادات خاص را فرا نگرفته متفاوت است. چنين است که هنگام تحليل و درک شناخت اينکه چرا دانش‌آموزان برانگيخته مي‌شوند تا کاري انجام دهند مربّي بايد نيازهاي اساسي و عادات و رغبت‌هاي فرد را مورد توجّه قرار دهد.

 

چگونگي عملکرد نيازها

اگر نيازي طرح گردد و ارضاء نشود فرد احساس ناآرامي و بي‌قراري مي‌کند و اين تنش باعث عدم تعادل در فرد مي‌گردد تا اينکه براي بر طرف کردن اين حالت به فعاليّت با هدف مشخصي بپردازد و با اين فعاليّت تعادل را در خود بوجود آورد

مثلاً:

فرد گرسنه در جستجوي غذا برمي‌آيد.

فرد خسته آرزوي استراحت مي‌کند.

فردي که به او بي‌توجه شده است در تلاش جلب توجّه و رسيدن به پايگاه اجتماعي برمي‌آيد.

زماني که نيازي برآورده شد يک حالت موقت از آرامش و تعادل در فرد بوجود مي‌آيد و فعاليّت در جهت مورد نظر متوقف مي‌شود.

منبع:روشهاي هدايت رفتاري درنوجوانان وجوانان - محمد قمي فر

 

|+|
نوشته شده توسط منتظری در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 0:1
ماهیت مشکلات نوجوانان

 هر جامعه‌اي براي دستيابي به هدف‌هاي خويش مرزهائي براي عقايد و رفتارهاي پسنديده و ناپسند انتخاب يا تعيين مي‌کند و به وسيله قوانين جاري، آئين‌هاي ديني و اخلاقي و قواعد ‌گروهي و سازماني بر آنها نظارت مي‌کند اين مرزها که از ارزش‌ها برمي‌خيزد هنجارها را نشان مي‌دهند و در نهايت به تفکّر و رفتار آدمي نظم مي‌دهند و آن را هدايت مي‌کنند.

افراد نيز براساس هدف‌ها و نيازها (فردي و اجتماعي) آگاهانه يا نا آگاهانه و در ارتباط با شرايط محيطي، عقايد رفتارها، نقش‌ها، وظائفي بر عهده مي‌گيرند و با دنياي اطراف خود پيوندي نسبي دارند که خود يک حالت تعادلي را نشان مي‌‌دهد.

اگر عاملي اين نقش‌ها و رفتارها را طوري تغيير دهد که تعادل فردي و اجتماعي او رامتغيرسازد مي‌گوئيم مشکلي بوجود آمده است.

مشکل:پديده‌اي را گويند که بر کارکرد فردي- اجتماعي شخصي و بر کارکرد گروه و يا جامعه معيّن اثر مي‌گذارد و يا از آن متأثر مي‌شود.

با توجه به تعاريف فوق نوجوانان معمولاً داراي مشکلات ويژه‌اي هستند که اين نوع مشکلات با مشکلات دوران کودکي و بزرگسالي تفاوت زيادي دارند بهمين جهت از دوران نوجواني غالباً به عنوان دوره مشکل و نامتعادل و غيرقابل پيش‌بيني تعريف شده است. اين تعريف مي‌تواند داراي دو معني باشد.

1- مطالعات علمي نشان مي‌‌دهد که دوره نوجواني داراي مشکلات بسياري است که بايد هم براي نوجوانان و هم براي گروه اجتماعي او حل و فصل شود تا نوجوان شاد و مطمئن به توانايي خود شود.

2- نوجوان براي معلمان، والدين و جامعه (بطور کلّي) مشکل آفرين است زيرا مشکلات نوجوان گسترده‌تر از مشکلات کودکان است و افراد بيشتري را متأثر مي‌سازد.

از طرفي نوجوان براي خود نيز مشکل‌زا است زيرا در نقش جديد خود در زندگي کاملاً سازگاري نيافته و در نتيجه غالباً سردرگم ،نامطمئن ومضطرب است و اگر اين مشکل با پشتوانه عاطفي و راهنمايي والدين و مربيان حل نشود چه بسا که فرد را در حالت انتقال از کودکي به نوجواني متوقف کند و رشد شخصيّت فرد را مختل نمايد.

به‌طور کلّي مي‌توان مشکلات نوجواني را به دو دسته تقسيم کرد:

الف: مشکلات کلّي که نوجوان از دوران کودکي خويش در رفع و حلّ آنها کوشش داشته ولي در حل آن کاملاً موفق نبوده است.

ب: مشکلات ويژه که قسمت عمده آنها در رابطه با مرحله رشد او کاملاً طبيعي به نظر مي‌رسد.

 

طرح مشکل‌شناسي

دوره نوجواني و جواني از آن جهت يکي از بحراني‌ترين دوران زندگي فرد بشمار مي‌رود که فرد در مرحله عبور از مرز کودکي به مرحله نويني است که عميق‌ترين تغييرات شخصيّتي و فيزيولوژيک را به همراه دارد و همواره براي سازگاري با موقعيت‌هاي جديد تلاش مي‌کند.

بحران زماني است که با اتخاذ تصميمات نامناسب در اين موقعيت درباره نوجوانان احتمال آن را دارد که کارشان به بزهکاري بيانجامد و بر عکس با چند حادثه و حتي لحظات آموزنده و خوشبختي آفرين ممکن است او را در مسير يک برنامه‌ريزي صحيح و موفق براي آينده سوق دهد.

مشکلات اين دوره مورد توجّه بسياري از متخصصين قرار گرفته و دانشمندان زيادي اين مشکلات را از ديدگاه‌هاي مختلف طرح و طبقه‌بندي نموده‌اند.

از ديدگاه رواشناسي بلوغ و نوجواني و مسائل نوجوانان بيشتر از نظر فردي تحت عنوان‌هاي زير بررسي مي‌شوند:

1- رشدي

2- سازشي

3- شخصيتي.

روانشناسي اجتماعي مسائل نوجوانان را در زمره پديده‌هاي اجتماعي مي‌‌داند

از سوئي ديگر مسائل نوجوانان که به شکل اختلالات در فرد ظاهر مي‌شوند بايد در روانشناسي مرضي طرح و طبقه‌بندي شوند.

از مجموع نظرات محققين چنين استنباط مي‌شود که مهمترين اقدام در جهت حلّ مشکل، تشخيص آن است. در تشخيص يک مشکل هم توجّه به نکات ذيل از اهميّت بسيار بالايي برخوردار مي‌باشد.

1- مشکلات نوجوانان و مسائل او غالباً آميخته‌اي از چند اختلال است.

(بعضي از روانشناسان معتقدند آميختگي بحدي است که دو شکل يکسان را بندرت مي‌توان در رفتار افراد مشاهده کرد)

2- بين نوجواناني که در آستانه بيماري رواني قرار دارند و نوجوان مسئله ساز از نظر باليني علائم مشترکي ديده مي‌شود.

3- نامگذاري و طبقه‌بندي مسائل نوجوانان مبنائي براي کمک گرفتن از مطالعات در ابتداي کار است ولي در عمل اختلالات از يکديگر مجزا نيستند.

4- اختلالات بدني، مشکلات عاطفي و رفتاري را بدنبال دارند و هم‌چنين مشکلات عاطفي و رفتاري گاه موجب اختلالاتي در نظم بدن مي‌شوند بنابراين وجود اختلالات بدني در مسئله داران را بايد جدّي گرفت و آنرا با تعارض معادل نساخت.

5- اختلالات رواني داراي نشانه‌هاي فراواني است که در اين مجموعه به تعدادي از نشانه‌ها اشاره مي‌شود.

6- در شناسائي عوامل ايجاد کننده اختلال در فرد توجّه به ميزان تفاوت‌هاي فردي، ميزان رشد شخصيّت، بلوغ عاطفي و ... از اهميّت بالائي برخوردار است.

 

توصيه‌هاي لازم و نکاتي که در قضاوت والدين و مربيان درباره مشکلات نوجوانان بايد مورد توجّه قرار گيرد:

- والدين و مربيان اغلب رفتاري از نوجوانان را که مخّل نظم و کار‌آئي در خانه و مدرسه است رفتار دشوار يا مشکل رفتاري توصيف مي‌کنند. هر اندازه اين رفتارها براي بزرگسالان ناراحت‌کننده باشد کاملاً غيرمنصفانه است که آنها را مشکلات رفتاري بدانند و دانش‌آموز را به خاطر آن يا رفتاري مشابه آن تنبيه نمايند.

غالب اشکال رفتار به واقع دشوار براي سنين پايين‌تر کاملاً هنجار است و بيشتر اوقات نوجوانان به رفتارهاي ناپخته و نادرست تنها به اين دليل دست مي‌زنند که ياد نگرفته‌اند نيازهاي خويش را با شيوه‌هاي درست برآورده کنند.

هيچ نوع رفتار دشوار نوجوان را نبايد به صرف آن از نوع مشکلات سنّي اوست و از بين خواهد رفت کم اهميّت و ناديده گرفت

بايد توجّه داشت که اشکال مختلفي از رفتار که براي سن خاص که در آن رخ مي‌دهد هنجار است و نبايد براي سن‌هاي بالاتر تحمّل گردد چه بسا اين رفتارها بايد اصلاح و بهبودي يابند زيرا رفتارهاي فرد کم کم بايد منبا اجتماعي و جامعه‌پسند خود را پيدا کنند.

-. چرا که احتمال بقاي هر نوع رفتاري وجود دارد، از طرفي اگر اين گونه رفتارها ناديده گرفته شود نوجوان فکر مي‌کند رفتارش پسنديده است و آن را ادامه خواهد داد.

- در قضاوت رفتاري کودکان و نوجوانان به انگيزه‌ها بايد توجّه داشته باشيم زيرا ممکن است فرد کار ضعيف را به انگيزه جلب توجّه، جلب محبّت و تأييد اجتماعي گروه هم‌سن خود انجام دهد.

منبع: روشهاي هدايت رفتاري نوجوانان وجوانان - محمد قمي فر

 

 

|+|
نوشته شده توسط منتظری در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 23:49
نگاهي به نقش والدين در موفّقيّت تحصيلي ورفتاري فرزندان

 

هر چند کودکان معمولاً نيازهاي خود، به ويژه نيازهاي مرتبط با مسائل درسي را کمتر به زبان مي‌آورند، امّا مانند هر انساني خواسته‌ها و نيازهايي دارند که دوست دارند والدين به آنها اهميت بدهند.

اغلب دانش‌آموزان در هر مقطع تحصيلي که باشند، دوست دارند والدين آنها از وضعيت تحصيلي‌شان آگاه شوند و با اولياء مدرسه ارتباط مناسبي داشته باشند. اين ارتباط به آنها اطميناني خاص مي‌بخشد.

ارتباط منظم و دوستانه والدين با اولياء مدرسه، اطمينان خاطري دلنشين به دانش‌آموز مي‌‌دهد و باعث مي‌شود تا او خانه و مدرسه را جدا از هم و در مواردي مقابل هم نبيند.

ارتباط والدين با اولياء مدرسه باعث شناسايي بهتر نقاط قوّت و ضعف دانش‌آموز شده و بر همين اساس ياري رساندن به او معناي بهتري پيدا مي‌کند.

حضور والدين در جلسات اوليا و مربيان کودک اطمينان مي‌‌دهد که والدين به وضعيت تحصيلي او و در نهايت موفقيت تحصيلي او و يا از همه مهمتر خود او اهميت مي‌دهند و مانند ديگر کودکان براي والدينشان مهم هستند.

- فرزندان انتظار دارند تا والدين با ارتقاء سطح معلومات و آگاهي‌هايشان، نيازها، مشکلات و انتظارات آنها را پاسخ دهند تا آنها نيز به راحتي بتوانند راه درست را بيابند.

 

شش نکته کليدي

پروفسور جويس استين از دانشگاه جان‌ها‌پکينز به شش نکته به عنوان نکات مهم در برقراري ارتباط بين والدين و فرزندان و آموزش عملي نظم و انضباط در کار و درس اشاره کرده و مي‌گويد: «عوامل بسياري در برقراري ارتباط مناسب بين فرزندان و والدين، والدين و اولياء مدرسه ،و به طور کلي هماهنگي و ارتباط بين افراد خانه و مدرسه دخيل هستند که دليل اصلي برقراري اين ارتباط مناسب بين افراد خانواده و خانواده و اولياء مدرسه آموزش و پرورش صحيح کودکان و در نهايت موفقيت تحصيلي آنها است.

 

الف) تربيت فرزند:

والدين و ديگر افراد مرتبط با کودکان چه در منزل و چه در مدرسه بايد جهت‌گيري خود را به سمت آموزش و پرورش صحيح کودک متمرکز کنند. بنابراين:

*والدين بايد با مطالعه ي کتاب، حضور در کلاس‌هاي آموزشي، مشورت با والدين موفق و... به بهترين شيوه آموزش و پرورش کودک مسلّط شوند. اگر چه والدين تحصيل‌کرده روي فراگيري مهارت «تربيت صحيح فرزند» تأکيد دارند، اما لازم است تا والدين کم‌سواد و بي‌سواد نيز اين مهارت را آموخته و به آن مسلّط شوند.

*برنامه‌ريزي خانواده بايد در جهت تربيت صحيح فرزند، حفظ سلامت روحي و جسمي او و به ‌طور کلي حمايت صحيح و همه جانبه از کودک متمرکز شود.

*خانواده بايد هم پاي تغيير و تحوّلات ايجاد شده براي کودک حرکت کند. حضور در مقطع پيش‌دبستاني، دبستان، راهنمايي و حتي متوسطه و دانشگاه، تحوّلاتي است که فرزند بايد با حمايت والدين اين تحولات را پذيرفته و با آنها برخورد کند.

 

ب) گفت‌و گو و برقراري ارتباط:

والدين موظّف هستند تا ارتباطي مناسب بين تک تک افراد خانواده و مدرسه برقرار کنند که اين هماهنگي و ارتباط بي‌ترديد اثرات مثبتي بر وضعيت رفتاري- تحصيلي فرزند خواهد داشت، بنابراين:

* همواره در جلسه‌هاي اوليا و مربيان حضور پيدا کنيد.

* نيازهاي فرزندتان را يادداشت کنيد و هنگام حضور در جلسه‌ها با مدير، آموزگار يا مشاور در ميان بگذاريد.

* براساس يک جدول زماني مشخص به مدرسه فرزندتان مراجعه کنيد و از وضعيت تحصيلي فرزندتان مطّلع شويد. اين ملاقات‌ها بايد جدا از دعوت مدرسه براي جلسه اولياء و مربيان صورت بگيرد.

 

ج) تعهد و متعهد بودن:

تعّهد والدين در قبال فرزندشان تعّهدي است که تنها محدود به صرف هزينه براي او نمي‌شود. اين تعهّد بايد با حضور موثر و مستمر والدين در عرصه‌هاي مختلف زندگي فرزند به ويژه زندگي اجتماعي و تحصيلي او مشاهده شود:

* به هر نحو ممکن در فعاليّت‌ها و برنامه‌هاي مدرسه فرزندتان مشارکت کنيد.

* در صورت موافقت اولياء مدرسه در برنامه‌هاي فوق برنامه مشارکت کنيد، حتي اگر در حد هم فکري و برنامه‌ريزي باشد.

* به تعهّد خود به عنوان والدين فرزندتان پايبند باشيد و هيچ‌گاه به بهانه کار و گرفتاري از مسئوليت پدر و مادر بودن شانه خالي نکنيد. رفتار متعهد‌انه شما درسي عملي براي فرزند شما است.

 

د) تکميل آموزش‌ها در منزل:

والدين بايد بتوانند فرزندشان را در انجام تکاليف مدرسه کمک کنند؛ حتي اگر خود نيز نمي‌توانند از افراد ديگر کمک بگيرند. کسب اطلاعات کامل درباره مباحث درسي، سياست‌گذاري‌هاي آموزگار و اولياء مدرسه در آموزش و پرورش و ... گامي موثر جهت تکميل آموخته‌هاي مدرسه است.

* سياست‌گذاري والدين بايد در جهت آموزش و پرورش بيشتر و بهتر فرزند و موفقيت بيشتر و بهتر او جهت‌گيري شود.

هـ) تصميم‌گيري: والدين موفق همواره درباره وضعيت تحصيلي و ديگر مسائل مرتبط با فرزندشان به درستي انديشيده و به درستي تصميم‌گيري مي‌کنند. اين والدين به والدين پيشگام يا رهبر معروف هستند.

* اگر چه نبايد تصميم‌گيري والدين جنبه تحميل و زور و اجبار به خود بگيرد، اما بايد به ‌عنوان کليدي براي حل مشکلات فرزند مطرح باشد.

* تصميم‌گيري‌ها بايد در جهت بهتر شدن شرايط آموزشي و پرورشي فرزند جهت‌گيري شود.

* قاطعيّت در تصميم‌گيري نکته مهمي است که بايد والدين به آن توجه کنند.

 

و) همکاري و مشارکت:

شناسايي نيازها و امکانات آموزشي مدرسه فرزندمان مي‌تواند ما را براي مشارکت و حضور بيشتر ياري دهد.

* آگاهي از وضعيّت مدرسه فرزندمان چه از جهت نيازهاي آموزشي و چه از جهت نيازهاي ديگر چون بهداشت مدرسه، برنامه‌هاي فوق‌برنامه و... براي والدين ضروري است.

* اولياء مدرسه بايد از وضعيت اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي تک تک دانش آموزان آگاه باشند تا مشارکت شکل مناسب‌تري به خود بگيرد.

* مشارکت والدين در امور مرتبط با فرزندشان بايد همواره به صورت پشتيباني بجا و منطقي جلوه‌گر شود.

و در پايان: کودکان براي رشد و بالندگي و موفقيت تحصيلي و اجتماعي خود نيازمند مشارکت واقعي والدين و والياء مدرسه هستند که بي‌ترديد عدم حضور يکي، امکان پرواز را از کودکان سلب کرده و يا پروازي ناموفق خواهند داشت... موفق باشيد.

نويسنده:مهتاب صفرزاده خسروشاهي

منبع :

اين مقاله با بهره‌گيري از مطالب پايگاه اطلاع‌رساني دپارتمان آموزش و علوم تربيتي دانشگاه ميشيگان تهيه شده است.

|+|
نوشته شده توسط منتظری در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 23:47
نوجوانان چگونه به مسائل مي‌نگرند

 

 «تا زماني که خودتان را به جاي فرزندتان قرار ندهيد و از ديد او به مسائل نگاه نکنيد، نمي‌توانيد با او ارتباط برقرار کنيد

شايد بهترين راهي که به شما کمک مي‌کند تا با نحوه ي نگرش يک نوجوان آشنا شويد، اين باشد که سعي کنيد به دوران نوجواني خود باز گرديد و احساسات، اميدها و ايده‌هايي را که داشتيد به ياد آوريد.

بسياري از والدين به طور معمول اين دوران از زندگي خود را فراموش مي‌کنند و در برخورد با فرزندشان، از آن بهره نمي‌برند. مثال اغراق‌آميزي که خواهيد خواند، ممکن است به شما کمک کند تا بتوانيد از دريچه ي چشم يک نوجوان به محيط نگاه کنيد.

تصور کنيد که شما يکي از تيزهوش‌ترين جوانان جهان هستيد؛ اطلاعات عمومي بسيار خوبي داريد و ميزان هوش شما برابر با انيشتن و يا کمي ضعيف‌تر از اوست. افزون بر اينها، اطلاعات عمومي بسيار قوي شما موجب شده است تا برخوردي بسيار موثر و کارآمد با مشکلات داشته باشيد.

اکنون تصور کنيد که شما از سوي دو نفر کودن که مسن‌تر از شما نيز هستند، استخدام شده‌ايد. ضريب هوشي اين افراد بسيار پايين‌تر از شما بوده و اطلاعات عمومي آنها بسيار محدود است اما همواره به شما دستور مي‌دهند که چه کاري را انجام دهيد و چه کاري را انجام ندهيد. آنها همچنين به شما پند مي‌دهند که چه چيزي مهم و چه چيزي بي‌اهميت است. از شما مي‌خواهند کارهايي راانجام دهيد که دليلي منطقي براي انجام آنها وجود ندارد، و درباره ي مسائلي با شما صحبت مي‌کنند که با کار و فعاليت شما کاملاً بي‌ارتباط است. آنها سعي مي‌کنند درباره ي يک زندگاني سعادتمند شما را راهنمايي کنند در حالي که خودشان مفهوم نصايح مذکور را درک نکرده‌اند. با وجود آن‌که شما سعي مي‌کنيد به آنها بفهمانيد گفته‌هاي آنها بسيار کلي و ذهني است، آنها به کارشان ادامه مي‌دهند و با دستور دادن و نصايح تحميلي و تقاضا‌هاي بي‌ارتباط با کار شما، آزارتان مي‌دهند.

در چنين وضعيتي چه احساسي خواهيد داشت؟ احتمالاً بسيار عصباني خواهيد شد زيرا افرادي که صلاحيت کمتري از شما دارند، به شما مي‌گويند چکار کنيد. اگر آنها کاري را از شما بخواهند، شايد خلاف آن عمل کنيد و يا کاري را که خودتان درست تشخيص مي‌دهيد انجام دهيد و به درخواست آنها توجهي نکنيد. امکان دارد ارتباط خودتان را با آنها کم کنيد و با دوستاني که درخور شما هستند و درک بهتري دارند رابطه برقرار کنيد. اکنون ببينيم در مثال ياد شده، کدام شخصيت به جاي نوجوان و کدام شخصيت به جاي والدين قرار دارند. دوستان يک نوجوان معمولاً همان کساني هستند که صلاحيت و هوشمندي آنها از سوي او مورد تأييد است.

منبع: کتاب: کليدهاي رفتار با نوجوان - نويسنده: دکتر دن
|+|
نوشته شده توسط منتظری در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 23:36
فرزندان خود را با عواطف انساني تربيت کنيد

       

((سوسن، دختر پنج ساله، گريان به دامان مادر پناه برد. شکايتش اين بود که عروسک قشنگ و زيبايش را خرگوش منزل جويده و از بين برده است.

نمي دانست با خرگوش چه بايد کرد، او را بايد تنبيه کرد و کتک زد و يا از منزل بيرون انداخت! و به خصوص نمي دانست فقدان عروسک زيبايش را چگونه تحمل کند! چه هم عروسک را به حد کمال دوست مي داشت و هم از خرگوش خوشش مي آمد. خرگوش را گنهاکار مي شناخت که عروسک را جويده و عروسک را بي گناه مي دانست، چه او را بي نهايت دوست مي داشت. آري، گناه آن کس را دوست داريم هيچ مي شمرديم و يا فوراً مي بخشيم. بين دو محبوب گير افتاده بود. محبوبي که محبوب ديگرش را دريده و نابود ساخته بود؛ محبوبي که ندانسته اين گناه بزرگ را مرتکب شده و به خصوص جبرانش از نظر او امکان پذير نبود.

تنها وسيله تسلاي قلب کوچکش ناله هاي جانسوز و اشک هاي سوزان بود که به دامن مادري ريخت. مادر او را تسلي مي داد و گفت: غصه نخور. فردا بهتر از آن را برايت خواهم خريد که جبران اين عروسک بشود. سوسن با ناله مي گفت: من عروسک خودم را مي خواهم. مادر براي آرامش او هزاران عيب عروسک از دست رفته را مي شمرد و آن را لايق دوستي نمي دانست و وعده عروسک بهتر و قشنگ تر مي داد. آنچه را دوست داريم به دليل عظمت و زيبايي کامل آن نيست، بلکه عادت و انس به ان بيش از زيبايي و کمال آن براي ما هميت دارد. مادر به هر تمهيد بود سوسن را آرام ساخت و فرداي آن روز عروسک زيبا و بزرگتري به دست او سپرد. سوسن هم از ترس خرگوش آن را در کمد اتاقش پنهان ساخت.

کودک از آن پس روزي دو سه بار از او ديدن مي کرد، ولي وسيله تسلاي قلب کوچکش نشد، بلکه به عکس، ديدار عروسک سوسن را به ياد يار از دست رفته مي انداخت و ناراحتش مي ساخت و در ذهن کودکي اش تلقين مي کرد: اگر محبوبي از دست برود بلافاصله مي توان محبوب جديد به دست آورد و از غم تنهايي رها شد. زندگي دنيا ارزش غم خوردن و در فراق محبوب واقعي بودن را ندارد. اصولا در دنيا نبايد محبوب حقيقي داشت، بلکه بايد دوستدار هر کس يا هر چيز که در دسترس است بود!

تراشيدن هزار عيب محبوب از دست رفته براي براي تسلاي خاطر کودک نه تنها خار جانگزاي محنت و فراق را از جان کودک به در نمي برد، بلکه به او ياد مي دهد که براي محبوب از دست رفته بايد هزاران عيب تراشيد و او را رها کرد و رفت و در پي محبوب جديد گشت.

آيا جداييهاي زن و شوهر و ترک خانواده و اقوام از همين علت کوچک رواني سرچشمه نمي گيرد؟ آيا بهتر است کودکان را عادت دهيم حتي الامکان قدر يار موافق را بدانند و ارزش محبت واقعي را بشناسند و بري حفظ آن کوشش کنند يا به اندکناملايم و عدم موافقت يا از دست رفتن او بهراسند و يار جديد گيرند و به قول معروف خود را اسير احساسات نسازند؟ يقين اسست مادراني که بدين سهولت مهر يک محبوب را در دل کودکانشان با انس جديد جبران مي کنند عملا به او درس بي ارزش  بودن محبوب ثابت و عوض کردن آن را مي دهند و به او مي فهمانند که دنيا ارزش پايبند بودن محبت به يک فرد و در فراق او سوخترا ندارد. بهتر است هر چه زودتر محبوبو ديگر به جاي او را انتخاب کرد و از تنهايي نجات يافت.

همين عادت دوران بچگي است که امروزه در بين جوانان ما به صورت تعويض نامزد و جدايي زن و شور به اندک احساس ناملايم تظاهر کرده و خانواده و خانواده ها را از هم متلاشي ساخته است. لوح دل کودکان چون آئينه صاف است و بهتر است مملو از احساسات پاک و مهر ورزي شود. چه بهتر که در مواقع لزوم، مادر نيز وجود اين گونه احساسات محبت آميز کودک را درک کند و او را در ابراز احساس و عواطفش آزاد گذارد. چه، زندگي حقيقي آن است که آدمي با عواطف خود مي کند والا صد سال و دويست سال زندگي و خورد و خوراک... بدون داشتن عواطف واقعي به زندگي حيوانات شبيه تر است.

بگذاريم فرزندانمان بر مرگ يا فراق عزيزانشان بگريند و فقدان آنها را حقيقتا جانسوز درک کنند تا عواطف روشن و نو عدوستي حقيقي در نهادشان طالع شود و با نداي قلبي و احساسات پاک بشريت روبه رو شوند، فقدان عزيزان را واقعا سانجه به حساب آورند و قدر دوران همنشيني را بهتر شناسند تا در بزرگي به نوکران معشوق و پشت کردن به دوستدار قبلي نيازمند نشوند و کانون خانواده را هميشه گرم و مجتمع بپسندند و بدان علاقمند باشند.))

 

|+|
نوشته شده توسط منتظری در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 13:31
اثار بی مهری و تمسخر فرزندان

تمسخر فرزندان

انجام اعمالي که سبب تحقير و ريشخند ديگران و به ويژه فرزندان مي شود زشت و ناپسند است، زيرا انسان ها در اثر مسخرگي از معنويت و يا يزدان يکتا غافل مي شوند. در قرآن آيات زيادي درباره استهزا و ريشخند ديگران آمده است، از جمله مي فرمايد: (( فاتخذتموهم سخريا حتي أنسوکم ذکري و کنتم منهم تضحکون؛ و شما آنان] = مومنان[ را به ريشخند گرفتيد، تا ] با اين کار[ ياد مرا از خاطرتان ببرند و شما بر آنان مي خنديديد.))

امير مومنان عليه السلام فرمود: (( أحذر الهزل و اللعب و کثره المزح و الضحک و الترهات؛ خودداري کنيد از کارهاي بي جا و بازي و سخنان بيهوده و بي فايده اي که سبب زيادي شوخي ] هاي بيجا و آزاردهنده[ و خنده] دیگران[ مي شود.))                       

 

بعضي از والدين، ناآگاهانه کوچکترين عيب در لباس و کفش و قيافه و سخنان و ... فرزندان خود را مي بينيد و به خيال اين که نوعي محبت و علاقه ابراز مي دارند آن عيوب را زير ذره بين گذاشته و فرزند خود را به باد ريشخند و مسخرگي مي گيرند. اين کار اثرات بسيار نامطلوبي بر روحيه فرزندان باقي مي گذارد و آنان را نيز وادار به اين عمل زشت         مي کند.

اين والدين که قيافه و گفتار کودکان خود را مسخره مي کنند، به ظاهر مي خواهند در اصلاح اطفال خود بکوشند و آنان را از بد حرف زدن به درست حرف زدن و مانند آن را راهنمايي کنند، اما در نتيجه اين کار، شخصيت و معنويت فرزند را ناديده گرفته و او را به کابوس وحشتناک عدم توانايي و بي لياقتي گرفتار مي سازد. مثلاً به نظر يکي از والدين مي رسد که فرزندشان قدري بيني بزرگ دارد و يا اين که گندمگون است يا اين که حرفي از حروف را نمي تواند ادا کند، بنابراين، آن را در حضور همگان بيان مي کند.

پدران و مادران!  آگاه باشيد که از راه دوستي و محبت به فرزندانتان لطمه هاي روحي و رواني نزنيد و آنها را با اسامي بد صدا نکنيد و يا لقبهاي بد به هيچ کس و به خصوص به خود و فرزندان خود ندهيد.

قرآن کريم مي فرمايد: (( يا ايها الذين أمنوا لا يسخر قوم من قوم عسي أن يکونوا خيراً منهم و لانساء من نساء عسي أن يکن خيراً منهن ولا تلمزوا أنفسکم ولا تنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الايمان و من لم يتب فأولئک هم الظالمون؛ اي کساني که ايمان آورده ايد، نبايد قومي قوم ديگر را ريشخند کند، شايد آنها از اينها بهتر باشند، و نبايد زناني زنان ] ديگر[ را ] ريشخند کنند[ ، شايد آنها از اينها بهتر باشند، و از يکديگر عيب مگيريد، و به همديگر لقبهاي زشت مدهيد، چه ناپسنديده است نام زشت پس از ايمان. و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند.))

                          

                                                 

|+|
نوشته شده توسط منتظری در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 13:26
چگونگی تربیت فرهنگی و تادیب کودکان بر پایه ی محبت

                                     

 

تربيت فرهنگي فرزندان

تربيت فرهنگي از روزهاي نخست تولد آغاز مي وشد. آموختن خواندن و نوشتن تا 7 سالگي لزومي ندارد، اما آموختن نحوه راه رفتن و سخن گفتن و تماس و ... نوعي تربيت فرهنگي است. اگر والدين خود به مطالعه و علاقمند به مطالعه مي شوند.

سرپرستي والدين در تربيت فرهنگي نيز لازم است وقتي فرزندان خواندن و نوشتن را فرا کرفتند بايد مواظب کتابهايي بود که مطالعه مي کنند. والدين بايد خود کتابهاي فرزندان را مطالعه کنند کتابهايي علمي و ديني و هنري و تربيتي را به آنان نشان دهند. از کودکي بايد فرزندان را به خواندن کتابهاي مفيد عادت داد و نيز مراقب بود که کتابهاي ناياب و زيانبار نخوانند. خواندن کتابهاي علمي، داستانهاي جذاب و آموزنده، تماشاي فيلمهاي فرهنگي مناسب و مفيد در رشد توان فرهنگي فرزندان موثر باشد.

رفتن به موزه و نمايشاههاي فرهنگي، دين آثار باستاني و زيارت آرامگاه بزرگان و دانشمندان و آشناتيي با دانشمندان و علماي ديني هر شهر مي تواند پايه هاي تربيت درست فرهنگي باشد.

ادب کودکان

ادب از نظر اسلام بسيار مهم است ودر ضمن روايات آمده است که بهترين ميراث والدين براي فرزندانشان همانا تربيت صحيح و اسلامي و ادب است. ادب هم نشانه اي است از شخصيت فردي و هم مهارتي است اجتماعي که از طريق والدين و تقليد از افراد مودب به دست مي آيد. مثلا در حضور جمع لازم  نيست به کودک گفته شود که در قبال اعطاي کار و يا چيزي بگويد: متشکرم. گاهي والدين قبل از اين که خودشان خداحافظي کنند به طفل مي گويند: خداحافظي کن و يا سلام کن. برخورد والدين بهترين راه تربيت است. مثلا اگر احيانا کودک با گرفتن کادو تشکر نکرد و يا خداحافظي ننمود والدين مي توانند در خانه به کودک بگويند: بابا بزرگ و يا مامان بزرگ و ... برايت کادو خريده.

چطور است براي اين که زحمت کشيده و هديه تهيه کرده اند و به فکر ما بوده اند کارت تشکري برايشان فرستاده شود، يا اين که با تلفن از آنان تشکر کنيم. اين امر اگر چه سخت تر است، ولي از توبيخ مستقيم طفل آن هم در حضور همگان به مراتب موثرتر خواهد بود.

ظرافت و نکته هاي هنر زندگي را نمي توان با کوبيدن پتک بر سر طفل به او منتقل نمود. اگر کودک وسط حرف ديگران با سخناني مکالمه آنان را قطع کند نبايد با خشمناکي عکس العملي نشان دهيم و بگوييم: آن قدر بي ادب نباش!وسط سخنان ديگران پريدن بي ادبي است! بايد دانست و هميشه مد نظر داشت که اطفال دوست ندارند در حضور همگان توبيخ و حتي تذکر داده شوند.

موضوعي که مبتلا به همگان است و شخصاً بسيار با آن برخورد داشته و ناظر و شاهد بوده ام اين است که در ديد و بازديدها و ميهمانيها و عروسيها و روضه خواني و يا اعياد و وفيات معصومين عليه السلام و ... ، کودکان هر کاري بکنند، ظروف چيني ميزبان را بشکنند، تلفن را خراب کنند، زنگ اخبار منزل مردم را بازيچه قرار دهند، ميز پذيرايي را از بين برده و بي ريخت کنند، روي مبل ها و صندليها بالا و پايين بروند و به راديو و کامپيوتر و ... و اشياء قيمتي دست بزنند، والدين آنان هيچ عکس العملي نشان نمي دهند. اما اگر در خانه خودشان چنين کاري بشود شديداً برخورد و جلوگيري مي نمايند، ولي اموال ميزبان مثل اين که غنائم جنگي است و مال دشمن خوني است! اين والدين خونسرد عملاً ثابت مي کنند که از کارهاي خلاف اطفالشان خوشحالند. آري ، کودکان عزيزند، اما تربيتشان عزيزتر است.

رفت و آمد به خانه خويشاوندان و آشنايان به منظور ديد و بازديد، فرصت بسيار مفيدي است تا به اطفال تربيت و ادب آموخته شود، زيرا ديد و بازديد براي والدين و فرزندانشان خاطره انگيز است و لذت بخش است. در اين موقع، والدين بايد با ميزبان توافق کنند و اين بهترين زماني است که مي توان بار مسئوليت رفتار کودکان را بر عهده خود کودکان و ميزبان واگذار کرد. کمک والدين محدود به اين خواهد شد که با خواسته ها و احساسات اطفال ابراز تفاهم نمايند. بهترين روش براي مقابله با اين مشکل اين است که به ميزبان اجازه داده شود تا مقررات و قوانين خود را درباره اطفال به کار برده و اعمال توانايي نمايد. هنگامي که طفل روي مبل و صندلي مي پرد، اجازه دهيد ميزبان- عمه يا خاله و يا ... هر کس باشد تصميم گيري کند و به کودکان اعلام دارد که اين مبل و صندلي براي نشستن است نه بالا و پايين پريدن و محدوديت ها را تعيين و گوشزد نمايد که به احتمال زياد کودکان توجه خواهند کرد. مادران مي توانند با خيال راحت و فارغ از هر گونه تعهدات مادري و تربيتي- انضباطي در اين زمان و مکان و به طور خصوصي با تکرار و اشاره به آن محدوديت هابه کودکان خود کمک کنند: (( قوانين اينجا چنين است)). اين رويه و خط مشي زماني، مي تواند به اجرا درآيد که ما بين ميزبان و ميهمان درباره محدوديت ها و مسائل ديگر توافقي موجود باشد.

والدين نبايد از تذکرات ميزبان رنجيده خاطر شوند و يا ترک ديد و بازديد و قطع صله ارحام کنند.

بداخلاقي و الدين در تربيت فرزندان

بد زباني و دشنام و خشم و کينه و جدل و تکبر و تعصب و عجب و طعنه مانند تيرهاي زهرآلودي است که جان والدين و نيز کودکان ا مسموم مي کند.

اسلام هم در اين باره آيات و رواياتي فرواوان نازل و وارد فرموده و همگان را از تخلق به اين رذائل شيطاني باز داشته است:

((اللهم اقبل ما يلقي الشيطان في روعي من التمني و التظني و الحسد ذکرا لعظمتک و تفکرأ في قدرتک و تدبيرا علي عدوک و ما أجري علي لساني من لفظه فحش أوهجر أوشتم عرض أوشهاده باطل أو اغتياب مومن غائب أوسب حاضر و ما أشبه ذلک نطقاً بالحمدلک...؛ پرودگارا، از من دور گردان هر چه را شيطان در خاطرم وسوسه کند، از آرزوهاي دور و دراز و بي جا و بدگماني و حسد، و اين همه را مايه ياد عظمت تو و انديشه در توانايي تو و تدبير در برابر دشمنان تو گردان. خداوندا، به جاي چيزهايي که به زبانم آيند از سخنان دشنام يا هرزه و فحش و بدگويي به ناحق و خلاف و غيبت مومن غائب يا دشنام مسلمان حاضر و هر چه مانند آن است، ستايش تو را بر زبانم جاري گردان.))

اگر والدين به اين صفات زشت مبتلا باشد در کودکانشان هم اثر خواهند گذاشت و آنان را نيز مبتلا خواهند کرد. امير مومنان عليه السلام فرموده است:

((شده الغضب تغير المنطق و تقطع ماده الحجه و تفرق الفهم؛ شدت خشم ، درستي گفتار را تغيير مي دهد و شالوده استدلال و دليل را از بين مي برد و دانايي و فهم را پراکنده مي نمايد.))

امام صادق عليه السلام نيز فرموده است: (( الغضب مفتاح کل شر؛ خشمناکي کليد تمام بدي هاست.))

اين است سرآغاز همه خيرات و برکات در تربيت فرزند، عدم اتصاف والدين به اين صفات شيطاني است. جملاتي که در ذيل مي آيد نمونه اي از طعنه ها و ناسزاهايي است که گاهي از برخي والدين شنيده مي شود: چند مرتبه بايد يک حرف را برايت تکرار کنم؟ چرا گوش نمي دهي؟ تو بي ادبي! مگر ديووانه شده اي؟ احمق! من مي دانم عاقبت تو به کجا مي رسد!

اين سخنان گوشخراش و کر کننده والدين بي اطلاع، سبب انتقام کشي و تلافي جويي فرزندان در مقابل والدين خواهد شد. نبايد افکار فرزندان را به اغتشاش کشيد و توانايي ارتباط و مراوده آنان را از بين برد. نيش زبان برنده و تير در تربيت اطفال جايي ندارد.

|+|
نوشته شده توسط منتظری در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 13:20
مهروزری و اثرات آن در نفوذ والدین

نفوذ والدين

برخي والدين نزد دوستان و آناشيان و مربيان و مولفين کتب اخلاقي و تربيتي و ديني شکايت مي کنند و از آنان مي پرسند: وقتي اطفال اطاعت نمي کنند چه بايد کرد؟! همين جمله اي که مي گويند: (( اطاعت نمي کنند))، خود بهترين نشانه عدم نفوذ و توانايي والدين بر فرزندان است. چنين پدران و مادراني وقتي ببينند برخي از والدين بر فرزندانشان نفوذ و توانيي دارند غبطه مي خورند و گمان مي کنند که انان از استعداد خاصي برخوردار بوده اند و حال آن که چنين نيست. نفوذ والدين در فرزندان کار دشوار و غير ممکني نيست.

برخي از والدين براي رسيدن به اين منظور به تواناييهاي کاذبي متوسل مي شوند. اين پدران و مادران ممکن است اطاعتي موقت از فرزنداناشن کسب کنند و براي زندگي آرامي هم داشته باشند، ولي اين امر موقت و زودگذر است و در همان مدت کوتاه اطاعت فرزندان، آنان را سست اراده بار آورده اند. نفوذي که بر مبناي نادرست و دروغي پايه گذاري شده باشد اثرات نامطلوبي خواهد داشت. اکنون مي کوشيم تا مطالبي درباره اين نفوذ و نيز تاثير مثبت والدين بر فرزندان سخن بگوييم تا والدين ارجمندبا وظيفه مهم خود در اين زمينه آشناتر شوند.

                             

1-              توانايي حاصل از سرکوب زيانبارترين نفوذ است.پدراني هستند که براي دستيابي به اقتدار به کتک و بد زباني و ناسزا و عصبانيت و متوسل مي شوند و خانهو کشانانه محل آرامش را به جرات سوال کردن بلکه حرف زدن را از دست مي دهند. نتيجه اين کار ممکن است به ظاهر و براي مدت کوتاهي، آرامش و اطاعت از جانب فرزندان باشد،ولي در واقع فرزندان دروغگو و بزدل و در عين حال بي رحم و زجر ديده و بي اراده تربيت مي شوند.

2-نفوذ حاصل از دوري. بعضي از پدران و مادران گمان مي کنند هر چه کمتر با فرزندان خود در تماس باشند و گفتگو کنند بهتر است، لذا اتاق خواب و اتاق کار و مطالعه خود را جدا مي کنند و به هيچ يک از فرزندان حق ورود به اين اتاقها را نمي دهند. حتي بعضي از والدين جداي از فرزندانشان تفريح مي کنند، غذا مي خورد و کمتر حرف مي زنند و شوخي و خندهرا کفرمحض مي دانند و حتي خواسته هاي خودرا به وسيله مادر به فرزندان مي رسانند و مانندفرماندهان بي رحم، دستور ابلاغ مي نمايند. حتي شاهد بوده ام که در بعضي از خانواده ها وقتي ميهمان مي آيد، اجازه نمي دهند که ميهمان جويا مي شود عذر بدتر از گناه مي آورند که آنان رعايت ادب و نظافت و طهارت و نجاست و ... را نمي کنند.

3- قدرت حاصل از خود ستايي. همين خوستايي تقريباً از نفوذ حاصل از دوري کردن سرچشمه مي گيرد. گاه پدران و مادران در خانه هاي خود چنان رفتار مي نمايند که گويي هيچ کس در قدرت و شخصيت و دانش و ثروت و شهرت و فرماندهي و کسب و کار و ... به پاي آنان نمي رسد. اين والدين خود را همانند فرماندهان دانسته و رفتارشان به طور مستقيم در فرزندانشان اثر مي گذارد، به طوري که در حضور ديگران و همسايگان و همسالان و مدرسه و ... به پدر و مادر خود تفاخر مي کنند و در نتيجه فرزنداني قلدر و حرف نشنو تربيت مي شوند.

به هر حال والدين بايد متوجه باشند که اين فرزندان در زندگي آينده و زناشويي خود به مشکل برمي خورند، زيرا قابل تصور نيست که همسر بتواند آن همه خودستايي همسرش را تحمل کند.

4- اقتدار حاصل از خرده گيري. برخي از والدين گمان مي کنند با افرادي بزرگسال و دانشمند سروکار دارند. اين گونه والدين در تمام امور فرزندان خود دخالت مي کنند و مداوم از آنان پرس و جو مي نمايند و هر کار آنان را پر از ايراد و اشکال مي دانند.

5- توانايي حاصل از اندرز و پند. درست است که پند و اندرز در افراد بزرگسال اثرات مفيدي دارد، ولي نبايد اشتباه کرد که بعضي از پدران و مادران، همچون لقمان حکيم ، هر ساعت و هر روز و هفته و ماه و سال و به هر مناسبتي، کودکان خردسال را به باد نصايح حکيمانه خسته کننده و ملال آور مي گيرند و به جاي لبخند و شوخي و اختصار، فقط و فقط نصيحت مي کنند. کودکان تحمل پرگويي و نصايح هميشگي را ندارند و گاهي بايد به آنان فرصت داده شود تا خود احساس پشيماني کنند.

6- اقتدار حاصل از محبت. بسياري از والدين در اشتباه هستند و مي خواهند اقتدار خود را از راه عشق و علاقه اي که فرزندان به آنان ابزار مي دارند حفظ کنند و به همين منظور انتظار دارند در هر موردي، فرزندان به آنان محبت کنند و از سخنان محبت آميز و احترام بيش از اندازه و... استفاده نمايند.

اگر فرزندي به حرف يکي از آن دو گوش نکند بلافاصله از او مي پرسند: (( يعني تو بابا ] مامان[ را دوست نداري؟ )) و هميشه فرزندان را تعقيب مي کنند که به آنان اظهار علاقه زباني داشته باشند و در مجالس و بين دوستان اظهار مي دارند که ((فرزندمان من و بابايش را خيلي دوست مي دارد. اصولاً او بچه با محبتي است)).

اين روش نيز خطراتي دارد، زيرا فرزندان ظرفيت ابراز چنين علاقه هايي را ندارند و گاهي سعي مي کنند والدين خود را با کلماتي که ظاهراً محبت آميز است اغفال نمايند و حس کنند که کافي است قدري بي حرف و ساکت نشست و يا ابروها را در هم کشيد و والدين را ترسانيد و نقشه ها را عملي کرد. کودک پي مي برد که دست به سر کردن والدين با قدري اخم ميسر است و همين کار را هم درباره ديگران خواهد کرد، يا اين که همه را بيگانه فرض مي کند و علاقه خود را مصروف به والدين مي داند.

7- توانايي حاصل از مهرباني. اطاعت اطفال از راه عشق آنان به وجود مي آيد، اما نبايد فراموش کرد که اين عشق با بوسيدن و اظهار احساسات پيدا نمي شود، بلکه با عفو ] به موقع و به جا و حساب شده[ و مهرباني و نرمي والدين به دست مي آيد. اگر پدر و مادر همچون فرشته مهرباني باشند، خشونت و بخل نداشته باشند و گذشت و مهرباني و فداکاري کنند محيطي سالم براي تربيت فرزندان فراهم کرده اند. اما اين مهربانيها نبايد از حد بگذرد و به افراط و تفريط برسد.

8- تسلط از راه رفاقت. بيشتر زنان و مردان موقع ازدواج و قبل از تولد فرزندان با هم پيمان مي بندند که با فرزندانشان دوستانه رفتار کنند و در واقع با آنان رفيق باشند. گر چه رفاقت بين والدين و فرزندان خوب است و پدران و پسران و مادران و دختران بايد همفکر و هم عقيده و خلاصه رفيق باشند، ولي نبايد فراموش کرد که پدر و مادر نخست مربي و معلم کودکان هستند و اطفال هم بايد در مرحله تربيت و تعليم گوش به حرف باشند.

در صورتي که رفاقت به حدي برسد که مرز پدر و مادري و فرزندي شکسته و دستخوش ندانم کاريهاي والدين و سوء استفاده هاي فرزندان گردد، بايد گفت که از حد گذشته و به افراط رسيده است. در چنين خانواده هايي فرزندان، والدين مظلوم خود را دست مي اندازند، گستاخانه سخنشان را قطع مي کنند و در موردي و هر قدمي به آنان پند و اندرز و فرمان مي دهند. در اين خانواده ها نمي توان از اطاعت والدين سخني بر زبان آورد و آن وقت است که ديگر رفاقت هم در کار نخواهد بود، زيرا هيچ رفاقت و دوستي بدون احترام متقابل امکان پذير نيست.

9- اقتدار حاصل از تطميع. والدين نبايد چنان رفتار نمايند که فرزندان خود را به باج خواستن و تطميع عادت دهند. اين که والدين همواره به فرزند خود بگويند: اگر مطيع باشي يک کتاب داستان ديني- علمي- تربيتي و ... برايت خريداري مي کنم يا اين که شما را به خارج شهر و به فلان باغ براي تفريح و بازي مي برم، به طوري که تطميع کردنشان به حدي برسد که هيچ اطاعتي را بدون وعده خواهي انجام ندهند نادرست و ناپسند است. گاهي حتي نماز خواندن و روزه گرفتن و قرآن خواندن و مسواک و حمام و نظافت کردن فرزندان نيز محتاج تطميع آنان مي شود.

والدين نبايد به فرزندانشان بي توجهي نشان دهند و تنها به فکر سلامتي و آرامش فکري و جسمي خود باشند. فرزندان به محض رشد فکري علاقه دارند بفهمند پدر و مادر آنان در نظر مردم و اجتماع و ... چه شخصيت و مقام علمي و معنوي و ... دارند و به چه چيزهايي علاقه مند و از چه چيزهايي متنفرند، دوستانشان چه افرادي هستند و خدمات اجتماعيشان چگونه است. والدين بايد بزرگان خانواده و محله و شهر و استان و کشور و دنيا را در حدود توانايي به آنان معرفي کنند تا نپندارند که غير از والدين خود کسي در اين دنيا وجود ندارد.

 

 

|+|
نوشته شده توسط منتظری در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 13:11
example:

The Falling Words JavaScript works only in IE4+